ثاروالد « 1 » شهيد بزرگوار سوار و معاودت فرمود . حسن خان دولو در قلعهء مذكور « 2 » به وفور ذخاير و عشاير و جنود مغرور بود . چون باخبر آمد در حصن حصين متحصن شد و اطراف و اكناف خود را به جزاير چيان هزار جريبى مضبوط نمود . جهانسوز شاه به خونخواهى خاقان جهانگير بىگناه به تسخير قلعه و تدمير قلعه و تدمير قلعگيان فرمان داد . رزمى بزرگ درپيوست و جمعى قتيل آمدند . حصاريان ناچار شده در حصار بگشادند . حسن خان دولو قاجار با تيغ آتشبار از قلعه بيرون آمده بر مردم حمله كرد كه صفى بشكافد و از ميانهء آن صفوف كناره گيرد ، به گلولهء تفنگ از اسب درغلطيد ، سرش بريده به زير نعل سمند جهانسوز شاه درافكندند . محمد على آقا و قاسم آقا خود را از حصار به درافكنده با تيغ اخته از ميان لشكر تاخته گذار شدند . فوجى به حكم اعلى از دنبال آنها رفته محمد على آقا كه از جملهء قتلهء خاقان سعيد شهيد محمد حسن خان قاجار بود به ضرب گلوله از پاى درآمده سرش به پاى اسب خان جلالت نشان جهانسوز شاه پى سپر آمد و قاسم آقا فرار كرده به طرف عراق رفت و خان والاشان پس از قتل و غارت به دامغان مراجعت فرمود .
و در شب پنجشنبه هجدهم شهر شوال اين سال خيريت مآل سعادت منوال مطابق پارس ئيل فرخنده تحويل تركى دو ساعت و نيم از غروب آفتاب گذشته آفتاب عالمتاب وجود مسعود مولود عاقبت محمود ، خاقان صاحبقران و شاهنشاه كشورستان ابو الفتح فتحعلى شاه بن حسينقلى خان بن محمد حسن خان بن فتحعلى خان قاجار قوانلو طلوع و [ شب ] تيره را روشن نمود . لمؤلفه :
درخشيد مهرى ضيا گسترا * كه هر ذره از وى هزار اخترا
اما ميرزا عليقلى متخلص به اقبال منشى تاريخ ملك آرا ولادت اشرف با سعادت آن حضرت را در هجدهم جمادى الاول هزار و صد و هشتاد و سه تحقيق نموده .
در اين سال درويش مجيد طالقانى شكسته نويس « 3 » و عذرى بيگدلى « 4 » درگذشتند .
هامش
( 1 ) - يعنى خونخواهى پدر .
( 2 ) - يعنى همان قلعهء اكركاى .
( 3 ) - درويش عبد المجيد يا مجيد طالقانى اصلا از طالقان قزوين بود و به قول آذر « در كسوت فقر در عنفوان جوانى » به اصفهان رفت و در خطاطى ترقى كرد تا جائى كه در خط شكسته از « شفيعا » پيش افتاد . شعر هم مىگفته و با آذر دوستى فراوان داشته و در جوانى درگذشته ( آتشكدهء آذر ، ص 415 ) .
( 4 ) - اسحاق بيك عذرى برادر كوچكتر لطفعلى بيك آذر صاحب آتشكده . تذكرهاى هم از او در دست است بهنام تذكرهء عذرى .