وگر در كتابى نمايم نگاه * ندانم به غير از سفيد و سياه 72
وگر دشمن ندارد زور بازو * به دو ننگ است گشتن همترازو 121
وگر ديد بر كار خود فال بد * كند سوى او روى احوال بد 166
وگر سركشى كرد در ناخوشى * به زهر غم افتاد از آن سركشى 288
وگر سر كند ز آشيانِ سپهر * به دل فكر كين كرده طاووس مهر 77
وگر عيش بر روى روز آمدى * چنان مجلس دلفروز آمدى 271
وگر قلعهاى سركشد تا زُحل * ز احكام عرشى پذيرد خلل 221
وگر كان خوانيش هم هست درخور * ز بس افتاده برهم نقره و زر 208
وگر مور رفتى به مسكن ز دور * خدنگ يلان دوختى چشم مور 204
وگر نامش نهى چين هست زيبا * ز رنگ اطلس و تصوير ديبا 208
و گرنه عدو گر يكى ور هزار * نيايد ز ما جز ثبات و قرار 88
وگر هم بماند كسى چند روز * رود عاقبت با دو صد درد و سوز 66
ولى اين نيز هم ز اكرام شاهست * كه در بزم چنينت روى و راهست 216
ولى بود از اقبال شاهنشهى * ز نقصان چو سدّ سكندر تهى 157
ولى تا به ميدان شوى سرفراز * ز بسم اللّه اوّل علم بر فراز 73
ولى عقد من چون فتد دلپسند * ز تحسين و احسان شود بهرهمند 201
و ليك خسرو انجم ز بعد يك چندى * به عرصهگاه شتا مىنهاد تخت قرار 144
و ليكن اگر عمرها خاصّ و عام * به شكر تو از جان كنند اهتمام 155
و ليكن اگر موى من شد سفيد * هنوز از جوانى نيم نااميد 72
و ليكن به حكم شه نيكراى * توان نقل كردش ز جايى به جايى 266
و ليكن عجب كوته است اين گمان * كه يابد به آن قلعه از ما امان 125
ولى لشكر خسرو دينمدار * كه كوه شكوهمند و كان وقار 198
ولى مرغ كلكم كه صيدافكن است * به صحراى صيد سخن صد فن است 181
ولى نام نيكو دهد زندگى * در آفاق اوصاف پايندگى 58
ولى هست اين نيز از حكم ربّ * كه باشد دو گيتى محيط سبب 130
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 584
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٨٤