نه از راى باشد كه عاقل به صبر * توقّف كند بر گذار هژبر 98
نه از زور بازوى شاهى است اين * كه از محض فضل الهيست اين 344
نه از طور عقل است گر بهر جنگ * شود بىسبب روبروى پلنگ 98
نه از فهم باشد كه دانا به ميل * كند خواب خوش بر گذرگاه سيل 98
نه از قتل ما تيزبازار ملك * نه رنگين ز خونريز ما كار ملك 153
نهال قد شاه گردونقدر * كه قدرش ز انديشه باشد بدر 259
نهالى به صحن چمن برفراخت * كه از راستى با فلك سر فراخت 266
نهالى كه خواهد برآرد بلند * كه گردند خلق از برش بهرهمند 79
نهالى كه وقف است بر بيوهاى * كه افشاند جز باد ازو ميوهاى 122
نه انسان برون رفته ز احكام او * نه ديو و نه دد رسته از دام او 206
نه انسى در آن انس جوى [ از ] سفر * نه جنّى در آن رهنورد از خطر 188
نهايت به مهدى كشيدش كلام * عليه الصلاة عليه السلام 71
نه باد صبا را خيال گذار * نه مرغ هوا را مجال فرار 204
نه جا كرد در بيشهگاه چنين * كه چون شير كين را بود در كمين 125
نه چون صيديان بل چو خيل رسول * نمودند بر گرد خيبر نزول 219
نه چون نور مه بر كهان و مهان * شود گاه پيدا و گاهى نهان 46
نه چون هدهدش تاج بينم به سر * نه از خلعتش همچو طاوس فر 181
نه در مطبخ نثرَ من مايده * نه در گلشن نظم من فايده 72
نهد رو پى فتح سوى حصار * برآرد ز ارباب عصيان دمار 113
نه راى اقامت نه روى گريز * جهان مظهر فتنهء رستخيز 222
نه روزى است كس را حلاوت مدام * ز تلخى شود نيز آزردهكام 91
نه زين سو فرار و نه زان سو گريز * ازين سو قرار و از آن سو ستيز 277
نه شيرى دليرى كه در كينورى * بر افواج وحشش بود سرورى 307
نه عالم سرانجام گيرد به عنف * نه هر كار صورت پذيرد به عنف 146
نه فكرت بر آن قله بشتافتى * نه انديشه بر وى توان يافتى 268
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 582
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٨٢