نفير سوارى ز درگاه شاه * دليرافكنان را صلا زد به راه 149
نقاب از رُخ افكند خورشيد فتح * شد اورنگ دين جاى جمشيد فتح 171
نكونام شد خطبه از سرورى * سزد گر سپهرش كند منبرى 175
نگارندهء اين كهنداستان * بدينسان كند نقل از راستان 33
نگرفته ار نشيمن هستى تمتّعى * دردا كه زود عزم سفر كرد ازين جهان 388
نگويم دو لشكر كه محكم دو شهر * ز تير و تبر بارهاش بهرهور 168
نگويم كه دشمن سيهبخت بود * كه سعيش در آن بزمگه بخت بود 136
نگويى كه اين طوى احسان اوست * كه اين لقمهء رسمى خوان اوست 328
نگهبان آن را سپهر دبير * ز قوس و عطارد كمان داد و تير 147
نمانند از خيل گرجى اثر * به همدستى تيغ و رمح دوسر 110
نمايى اگر قصد قصر فلك * ترا ياورىها رسد از ملك 113
نمودار درياى خون از ستيز * شد از بهر شمشير در رستخيز 278
نمودار كردى سپهرى بلند * كه طالع شود كوكبى ارجمند 45
نمودند مرغان قدسى حذر * كشيدند خود را به اوج از خطر 198
نموده برنج از براى نثار * طبقهاى پرلؤلؤ آبدار 213
نمودى اگر نسر ثابت درنگ * گرفتى ازو طعمه مرغ خدنگ 180
نواى نى و لحن خنياگرى * شد از بزم ناهيد تا مشترى 203
نوايى كه چون بشنوند اهل هوش * به گوش آيد از راز غيبى سروش 78
نور خورشيد گشت ظلمتسوز * پردهء شام گشت پرتو روز 303
نورى كه فلك نموده از جيب بود * هرجا كه ظهور كرد بىريب بود 161
نهاد از كرم بر سر خوان جود * كه بذلست سرمايهء مهر و جود 214
نهادى بر آن قفل معنىطراز * كه بىفكر نگشايدش دست راز 201
نهادى سر سجده هر دم به خاك * كه صد شكر كز فضل يزدان پاك 295
نه از انبيا نكتهگو شد به كلّ * سخن كرد از اجداد خير رسُل 71
نه از دانش است آنكه مرد دلير * زند بىجهت پنجه با نرّهشير 98
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 581
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٨١