نه گل بينم در اين بُستان و نِى خار * كه از جودش نباشد بهرهبردار 350
نهم اهل ادراك را مايده * خرد را از آن تا ابد فايده 78
نه مردى است از خصم بگريختن * به بىهمتى آبرو ريختن 159
نهنگان آن لشكر اندر بحار * گرفتند منزل ولى بر كنار 117
نه يك قطره از وى كند اعتبار * نه آيد خزف ريزه اندر شمار 364
نيسان صفا در دلت از روز نخست * هر چيز كه بود جز وفا جمله بشست 160
نى كلك من گرچه بس لاغرست * ولى شكرافشان چو نيشكرست 78
و آن زمينى است كه سرمنزل جانان بودست * مطرح نور رخ آن مه تابان بودست 86
وارستگان مهر تو ، فى الماء كالسّمك * دلبستگان كين تو ، كالطّير فى القفص 230
ور آتش سينه برنياوردى تاب * از گريه شدى خانهء اميد خراب 249
ور او آيد به تنگ از ملكدارى * رود در پرده از تقدير بارى 305
ور بود آب هم در آخر كار * كى رساند فرح بهر هشيار 353
ور بود تدبير از تقدير دور * بيخ غم را چون كَنَد فكر سرور 385
ور زانكه وقوف خواهى از تاريخش * بردار حساب « قلعهبندان » هرات 390
وز آنجا رفت چون ره بود معلوم * به طوف مرقد آن چار معصوم 305
وزان پس از آن جنس آدمفريب * در آن خانه چون كرد جايى حسيب 244
وز پى دستوانهء خلخال * كه فزايند حُسن آب زلال 353
وز حذر بندگان ز مير و وزير * در پيش دور تر به يك سر تير 355
وزين سوى شمشير غازى به جنگ * شده رخنه چون تيغ پشت نهنگ 162
وزين سوى لشكر ستاده به كين * چو كوه احد فى قرار مكين 226
وزين سوى هم لشكر دينمدار * سبك سير كردند پاى وقار 340
وگر اوج گردون گرفتى عقاب * به جرأت شدى باز از او بهرهياب 180
وگر باشدش ملك مُلك شمال * به فكر جنوبى كشد صد محال 336
وگر خود از اين مايه بر سر روى * قدم برفرازى و برتر روى 364
وگر دُر شهوار بارد سحاب * در آن سو نبيند به چشم حساب 328
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 583
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٨٣