هوايش چو بر آب دارد كمين * از آن رفته تا قعر هفتم زمين 188
هواى طرب شاه را تازه شد * برون از عدد بيش از اندازه شد 270
يا بر مراد بر سر گردون نهيم پاى * يا مردوار در سر همّت كنيم سر 93 ، 381
يا حكم لم يزل ز پى وسع ملك او * ملك دگر از آن طرف لامكان دهد 242 ، 314
يا رب مدينه است اين حرم كز خاكش آيد بوى جان * يا ساحت باغ ارم يا روضهء روض الجنان 32
ياسمن بر صحيفهء زنگار * همچو منشى شاه نامهنگار 394
يك ذات را در دو سايه ز نورى بود محال * وز جانب خلاف نيابى روايتى 93 ، 324
يكى از تفك داده نور شهاب * كه برهم زند لشكر آفتاب 222
يكى از طاعت حق سرفرازد * دگر قول نبى را قدوه سازد 116
يكى با سرو قامت گشته رقّاص * دريده پردهء ارباب اخلاص 208
يكى بر سر و دستش آمد شكست * يكى چست بگرفته سر را به دست 197
يكى پاى تا سر به خون گشته غرق * يكى را به جوش آمده خون ز فرق 197
يكى چون زُهره چنگى ساز كرده * جهانى را به خود آواز كرده 208
يكى را برآرى و شاهى دهى * دگر را به دريا به ماهى دهى 300 ، 313
يكى را برآرى و قارون كنى * دگر را به نانى جگرخون كنى 300
يكى را به بر جنس زر تار و پود * يكى را تن از جوب عدلش كبود 390
يكى را به خون گشته منقار رنگ * يكى خفته در خاك و خون بىدرنگ 42
يكى را به سر چتر شاهى كشد * اساسى ز مه تا به ماهى كشد 74
يكى را خلعت شاهنشهى داد * يكى را با گدايى همرهى داد 286
يكى را سرورى بخشيد و شاهى * يكى را تيرهروزى و تباهى 286
يكى را كرد جابر تخته از تخت * يكى را برد بر تخت از ره بخت 286
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 587
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٨٧