هم سيادت در نسب هم پادشاهى در حسب * كو سليمان تا در انگشتش كند انگشترى 69
همگى تيغبند و نيزهگذار * چون سمندر در آتش پيكار 40
همه از جان دعاى شه گفته * همه دُرّ ثناى شه سفته 372
همه از سجود درش رو به راه * همه بندهء حكم و او پادشاه 74
همه اصحاب فضل و اهل كمال * لامع از روىشان فروغ جمال 250
همه برخورده از انعام عامش * شده سيراب از فيض عمامش 216
همه بسته حلقهء بندگى * همه در مقام سرافكندگى 364
همه جا با بتان روحانى * داشت خوش عشرت زمستانى 265
همه خواهان به جسم و جان او را * همه گويان به صد زبان او را 366
همه در حصار عدم قلعهدار * به اقبال او فتح شد آن حصار 74
همه سر بر خط ارادت شاه * پا ز سركرده رفته چندين راه 371
همه كينهخواه و همه رزمجوى * چو خنجر به مردمكُشى تيزخوى 141
همه گوسفندان گردونمحل * ز اصناف جدى وز نوع حمل 244
همه مردمشناس و مردمدار * همه را بر وفا و لطف مدار 250
همه نيزهگير و همه تيغبند * همه در كمين با كمان و كمند 53
همى رفت تا مهر اقبال شاه * به كاشان علم زد صباح پگاه 206
هميشه تاج اقبالش به سر باد * شب و روز وى از هم خوبتر باد 112
همين است آيين خلق و كرم * چنين است ايثار بذل و درم 115
همين است رسم جهان داشتن * علمهاى همّت برافراشتن 364
همين بس كه آبشخورش زمزم است * به ملّت ز امّ القرى توام است 77
هنرمند فراش فرخندهچهر * بياراسته سفرهاى چون سپهر 214
هنگام سحر كه نرگس و لاله شكفت * مرغ سحرى نالهكنان اين مىگفت 84
هوا از رفتن صحنش در آشوب * به كف از سايههاى سرو جاروب 144 ، 356
هوا شد معطر ز بوى بهار * نواسنج شد مرغ شبزندهدار 185
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 586
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٨٦