مه عشرتآيين شه كامران * پى عيش همدست رطل گران 203
مهندس از پى كاشىتراشى * ز ماه و خور نموده خشت كاشى 174
مهيّا شدند از پى عزم راه * اميران لشكر سران سپاه 147
مهيّا همه بهر پيكار و جنگ * به مردى نهنگ و به جرأت پلنگ 141
مىبود چو روح در تن تاك افسوس * كان روح شريف در تن تاك ببست 176
مى نوش كه بىنشأه بسى خواهى بود * برخيز كه در خاك بسى خواهى خفت 84
نان جوى مىشكن و مىشكيب * تا نخورى گندم آدمفريب 334
نباشد دفتر بهرام خونريز * ز خونريزى بدينسان فتنهانگيز 395
نباشد دور اگر خوانى بهشتش * چو دست قدرت از نعمت سرستش 208
نبودى در آن سرزمين موات * نشانى به جز گور از اهل حيات 189
نبى را سزد افسر سرورى * كه او شاه و عالم بود لشكرى 74
نبى نيز اگر لطف اگر جنگ داشت * به ترويج اسلام آهنگ داشت 99
نبى ورى هادى جزو كُلّ * سپهدار اسلام شاه رُسل 118
نخستين چنان بخشدش آب و تاب * كزو چشم اعيان شود بهرهياب 79
نرم مىرفت چون نسيم بر آب * يا ملكوار بر فراز سحاب 355
نسيمى را كه بر خاكسترم روزى گذار افتد * سمومى گردد و آتش ازو در هر ديار افتد 248
نسيمى كه بگذشت از آن بحر خون * به هرجا كه زد گشت عنابگون 342
نشانش اشارتكنان بىدرنگ * به چستى زره دركشد از پلنگ 85
نشان ما نمىيابد اجل در وقت تنهايى * ز بس كز تاب تب بگداخت جسم ناتوان ما را 346
نشايد به آن ملك مغرور شد * كه بايد از آن زود مهجور شد 63
نشايد كه خارش كند روزگار * به خوارى كند جاى او شورهزار 145
نشد هيچگه بادى شاديى * كه از غم نه انگيخت بيداديى 58
نشست از بر پاى رمح بلند * برآسود و خود را به پهلو فكند 138
نشست از پى عيش بدر منير * به قشلاق در خرگه مستدير 270
نشيب آن ز فراز فلك چنان دورست * كه مركز زحل از قعر خاك دور بود 227
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 580
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٨٠