مردى بايد بلندهمّت مردى * زين تجربه كردهء فلك پروردى 363
مرغى كه سپهر بود پرواز كهش * آخر به هواى دانه در دام افتاد 97
مركبش آن نهنگ دريايى * كه به صرصر نموده همپايى 355
مزاج آب شد چون طبع پولاد * ز جوهر داد امواجش نشانه 318
مزارعپيشه مرد دهقنتجوى * فقير خاك شوى مسكنتخوى 216
مزعفر به دل كرده پيوند خويش * حلاوت به جان داده از قند خويش 213
مسافران بيابان درد مىدانند * كه راه باديه پيدا ز استخوان منست 200
مشخص نمايند كز نيك و بد * چه باشد غلامان شه را عدد 89
مصالح چو طيّار بود اوستاد * بنايى برافراخت ذات العماد 139
مضل بود گهگه ضلالتگراى * گهى گمره و گاه گمرهنماى 240
معاذ اللّه اين خودنمايى چراست * عفا اللّه چنين تيرهرايى چراست 72
مقامش منزلى زين سبز طارم * كه گردد حلقهيى در چرخ چارم 356
مقام عجب ديد جنّتسرشت * هوايش نسيمى ز باغ بهشت 246
مقامى كه در وى بود روز و شب * زمين تلخكام و گيا خشكلب 188
مگر از هيأت افلاك قياسش گيرند * زانكه همسايهء خورشيد بود ديوارش 219
مگر كردى مقام از بىشكوهى * فراز شاخسار گاو كوهى 253
مگر كه مادر بختم شكسته بود انگشت * كه از مراد تهى باد دست فرزندم 186
مگر گردى از بيم آن كارزار * از آن رخنهها جان دشمن فرار 162
مگو پاى عزّت بر افلاك نه * بگو روى اخلاص بر خاك نه 155
ملك دشمن را ز روى دينپناهى فتح كرد * زان سبب تاريخ آن شد « فتح شاه دينپناه » 347
منتهى باشد آن جمال جميل * كامد از سدره بر پر جبريل 10
منه دل برين كهنهدير دنى * كه از وى بود نيك و بد رفتنى 58
مهر اوج پادشاهى ماه برج اقتدا * نوربخش از پرتو رويش نجوم اهتدا 304
مهر گيتىفروز سر برداشت * صفحهء صبح در برابر داشت 109
مهرهء ساق نيّر افلاك * زنگشان نغمهء سنج مهرهء خاك 355
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 579
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٧٩