ماييم به وقت جنگ عالىمقدار * بر حادثهها قرار ما ضامن دار 92
ماييم نكوتر ز همه خلق ديار * وز ماست نظام ديده سررشتهء كار 92
مبادا از جهان اين حكايت تهى * به دو باد لطف ترا همرهى 181
مباركمنزلى فرخمقامى * كه گويد هر دم از جنّت پيامى 232
مپندار عقلت اگر رهبرست * كه نصرت به بسيارى لشكرست 89
مثمن چون بهشت جاودانه * وزان در صورت و معنى نشانه 174
مجرد روى از دو عالم غنى * چراغ پدر را ازو روشنى 33
محالست اينكه هم از خاك و خشتش * كنى بار دگر رشك بهشتش 192
محرم شد مقرر آنكه كردست * به ماه روزه از جان قطع محيا 387
محيط جهان سفرهء عام او * زمين و زمان غرق انعام او 363
محيط زمين گشت درياى خون * نهنگان فتاده به موج اندرون 198
محيط كون نمايد كحلقة بفلاة * به جنب عرصهء همّت حقير و مختصرش 363
مخالف كه چون مرغ برگشتهحال * از آن خانه كرد آشيان و بال 239 240
مدادت مدد كرد و گشتى از آن * ز سرچشمهء صدق شيرينزبان 230
مددكار اين لشكر آمد يقين * به عون خدا آسمان و زمين 163
مرآت دل شاه كه بىعيب بود * آيينهء حُسن شاهد غيب بود 161
مرا بود در دل كه از كلك نظم * مرصّع به گوهر كنم سلك نظم 201
مرا گرچه بودى قلم همچو تير * شكست زمان داشتش گوشهگير 77
مرد بايد كه ز شمشير نگرداند روى * ورنه از خانه همان به كه به ميدان نرود 54
مرد به زندان شرف آرد به دست * يوسف از آن روى به زندان نشست 61
مرد به زندان شرف آرد به دست * يوسف از آن روى به زندان نشست 291
مردم از شوق سفر چون اشتران سرخموى * مىكشد بر روى زردم قطرههاى خون قطار 292
مردم غم خود خورند و امّا غم من * باشد پى دوستى كه در عيش و محن 12
مرده و زنده در زمين و زمن * همه همراه او به جان و به تن 366
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 578
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٧٨