غالب شده از ماست پيمبر به كلام * ما راست ز عون حق بهر جنگ اقدام 100
غبارى بدانگونه انگيختند * كه خود خاك بر فرق خود بيختند 389
غربت طلب ار طالب جاهى و جلال * چون نفع سفر پنج بود در همه حال 34
غضب را به دل چون پيمبر كظيم * به جان مظهر سِرّ خُلق عظيم 75
غلامانش ز روى عزّ و تمكين * يكى گفتى دعا و ديگر آمين 96
غنچه از شرم روى شاهد غيب * دل پرخون كشيده سر در جيب 394
فرازش اگر مرغ مأوا كند * پى دانه رو در ثريا كند 147
فراز فلك رايت افراختى * به فرق جهان سايه انداختى 230
فراز كنگرهاش طايرى كه سازد جاى * هزار مرحله ز اوج سماك دور بود 227
فراز و شيب ره از رهروان گرم مپرس * كه پيش مرغ هوا كوه و دشت يكسانست 268
فرس ابر بود و شهنشه ملك * زمين از قدومش قرين با فلك 179
فرش دكان نموده سنگ رخام * سقفش از شيشه چرخ مينافام 354
فرمانفرماى حكم شاهى * برطبق ارادهء الهى 137
فرود آمد از عون پروردگار * سپهدار پيرامن آن حصار 219
فرورفت خون عدو تا به آب * زمين رفت و شد پردهء آفتاب 137
فرورفت سيلاب خون تا به آب * خور از خاك افكند بر رخ نقاب 169
فروريخت آن سدّ گردون نما * مگر شد عيان يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ 280
فروريخت از نخل تن باد مرگ * سر و دست چون ميوه و شاخ و برگ 341
فروريخت لشكر ز بالا به شيب * چو باران كه ريزد برون از حسيب 226
فرو ريز يك جرعه از كلّ مرا * كه از كلّ دهد غنچهء دل مرا 72
فزونست كار تو از شك و ريب * كجا عقل مردم كجا علم غيب 123
فضايى چو فردوس با زيب و فر * ز هرگونه دعوت در آن ما حضر 213
فضايى دور تر ز انديشه مدّش * برون ز ارباع گيتى چارحدّش 211
فضايى همچو فردوس برين پاك * بهشتى ليك در معمورهء خاك 26 ، 144
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 567
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٦٧