قماطش پردههاى ديده كردند * نگاه از هيبتش دزديده كردند 48
قمر كمترين پيك فرمانبرش * به پيش جلو منتظر بر درش 184
كار لشكر ز فكر جنگ و جدل * به حضور و سرور شد مبدل 143
كاسهها كرده پر ز شهد و شكر * ليك خوشبوىتر ز عنبر تر 353
كاى پادشه كشور صافىخردان * خرم ز تو نيكوان و بدحال بدان 186
كاى پادشه كشور عدل و انصاف * با حكم تو كس را نبود حد خلاف 91
كاى خدا تا بود زمين و زمان * از شهان مستقرّ امن و امان 372
كاى خديو بلندآوازه * كز تو گردد رسوم دين تازه 85
كاى دست تو از زور نبى نيرومند * وى شست تو با شست ولى همپيوند 105
كاى شهنشاه موسم رزم است * چه محل فراغت و بزم است 366
كاى گشته در زمانه ز بسيارى حشم * آشوب ترك و شورِ عرب و فتنهء عجم 186
كبوتر جُرَّه را انباز بودى * مقام كبك پشت باز بودى 253
كجا نكتهء وافى و كلك من * كجا گوهر صافى و سلك من 72
كجا يك زمان امن جانش دهد * نه حكم الهى امانش دهد 165
كرا تاج اقبال بر سر نهاد * كه از خاك ادبارش افسر نداد 58
كرا داد نقد ممالك به دست * كه ناورد بر ملك و مالش شكست 58
كرم را ولى چون كند سفره باز * ازو پر شود وحش را دست آز 307
كريمى كه بخشايش و جود ازوست * جهان سربهسر گشته موجود ازوست 79
كز اعتدال هوا حكم جانور گيرد * اگر به نوك قلم صورتى كنند نگار 148
كز سواد ديده شايد فرش ماوايى كه هست * بال روح قدس جاروبش ز روى امتنان 301
كزين گونه تابنده ماه منير * به زير زمين شد ز چرخ اثير 43
كسى را سر تخت مأوا نساخت * كه از تخت بر تختهاش جا نساخت 58
كسى را سزد شاهى بىزوال * كه هرگز نگردد ز حالى به حال 66
كسى را كه عقل و خرد كامل است * ز دنيا و دين بهرهاش حاصل است 270
كسى را كه مرگش ملامت نمود * زدن سر به سنگ ندامت چه سود 169
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 569
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٦٩