ضعيف حرفهورز باربردار * كه نوروزست و عيدش روز بازار 216
ضعيفى عجب رفته دور از خيال * ز ضعفش به تن چون خلال اختلال 293
طاير چرخ بال بگشاده * بر سرش چون هماى ايستاده 366
طايرى گر فراز آنجا كرد * طعمه از دانهء ثريا كرد 320
طبعشان جنگجوى و حربطلب * جنگشان كار روز و فكرت شب 41
طبق را چون صدف كز دُر بود پُر * برنج پاكطينت كرده پر دُر 380
طبق شد ز پالوده با آب و تاب * بنايى گِلش قند و آبش گلاب 214
طرازندهء نامهء شر و خير * جواد قلم را چنين داد سير 329
طرح قشلاق و فكر عيش نهاد * بر رخ بخت باب عيش گشاد 265
طعام زمين لقمهء خوان او * زمان عرصهء بحر احسان او 328
طلايه روان شد به گِرد سپاه * چو دور قمر گرد اين خوابگاه 226
ظفر از عقب نصرتش در جلو * كه ديد اينچنين مركب تيزرو 396
ظفر همعنان نصرت اندر ركاب * ز دنيا ممتّع ز دين بهرهياب 279
عالم شود از جمال او نورانى * آن روز كه پرده برگشايد از چهر 14
عجب آنكه چون صوفيان در بقاع * كباب آمد از قول خود در سماع 213
عجب پيرتدبير بود دولتى * هژبرانتقامى اسدصولتى 150
عجب نبود ار گشته باشد رقم * به انگشت او وصف ن وَ الْقَلَمِ 75
عدو ديد روزى قيامتنهيب * تهور برافشاند دست از شكيب 198
عدو را به كلّى پر و بال ريخت * ز نخل امل بار ادبار ريخت 171
عدو را كه خواهد نپايد به جا * ز طعن سنان سرزنشها نما 194
عدو كآمد از تيغ و خنجر به تنگ * ز گرز گران آمدش سر به سنگ 169
عرق كرد چون اسب شاه از شتاب * ملك راند لختى برابر خوشاب 179
عزمت چو كند شبى سوى گردون راه * از بيم تو پارهپاره گردد دل ماه 107
عزيمت به صحراى ديگر كنيم * ز گُل بالش از سبزه بستر كنيم 188
عساكر شوند از يمين و يسار * سراسر به عزم شماخى سوار 119
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 565
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٦٥