ز بانگ نعره و فرياد مردم * ره بيرون شدن زان حلقه شد گم 253
ز بحرى درين بحر نيلىلباس * كشيدند مرغان دريا هراس 181
ز برق سنان زان سحاب عجب * گهى گشته شب روز و گه روز شب 389
ز برق نعل يكرانش پذيرد * سر گردنكشان در خاك تحليل 49
ز بس افسرده شد طبع زمانه * برون رفت آب و آبش از ميانه 318
ز بس تيرباران كه آمد ز اوج * شد از خون زمين بحر بسيارموج 342
ز بس جنبش لشكر فوجفوج * درآمد زمين همچو دريا به موج 180
ز بس خوبى به چشم اهل ادراك * بهشتى شد عيان در مسكن خاك 272
ز بس زركش افكنده شد بر طناب * سراسر فلك بود و سير شهاب 352
ز بس زير بار گران سوخته * به مردافكنى مركب آموخته 343
ز بس زير پا پست گردد به كين * نماند نشانش به روى زمين 268
ز بس طعنهء نيزهء جان خراش * شدى بستر خاك تن را فراش 169
ز بس عدل اين نقد آل عبا * كه برگ كهى برد جز كهربا 122
ز بس كرد لشكر بر آن ره عبور * جهان تنگتر كشت از چشم مور 330
ز بس كز آتش و مى رفت گلريز * گلستان شد شبستانهاى تبريز 177
ز بس گرد آن لشكر بىكران * بر اوج فلك ماه شد سرگران 110
ز بس گرمى آن هوا در شتاب * ز حرّ سمومش سمندر به تاب 188
ز بس موج خون شد زمين زار سرخ * شد از عكس آن سقف زنگار سرخ 278
ز بس نيزه پيوسته تا ماه شد * حريم زمين صحن خرگاه شد 330
ز بعد حمد خلاق دو عالم * كه از حكمش خلافت يافت آدم 90
ز بعدش بر اولاد عالم مدار * مدار ظفر تا به روز شمار 345
ز بعدش بر اولاد و آل عظام * فلك ياور و بخت و دولت مدام 335
ز بعدش چو مانند اولاد راد * خداشان ز هر بد نگهدار باد 396
ز بعد نبى شاه دلدل سوار * سحابى كه برق آمدش ذو الفقار 74
ز تدبير شه عالم آباد باد * سراسر ز احسان او شاد باد 335
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 554
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٥٤