ز ترس از ديار خودش عذر خواست * كه باهم مه و مهر نايند راست 38
ز تغيير دور حوادث پسند * مصون باد اقبالش از هر گزند 206
ز تقدير تدبير چون جان گرفت * جهانى به تدبير بتوان گرفت 335
ز تقوى و زهدش لقب شد تقى * ز جود و سخا بر فلك مر تقى 76
ز تو امر و از ما به سر تاختن * ز تو عزم و از ما سر انداختن 326
ز تيغش كه برقيست عالمفروز * شبستان آن عرصه شد همچو روز 184
ز چين آورندش سر شهريار * كه در ظرف چينى است مى خوشگوار 345
ز حظ نفس چون برتر نهى گام * ز قوت روح يابد جان و دل كام 208
زحل هندوى حاجب آن اساس * درو مشترى پير كوكبشناس 184
ز حيدر نام سلطان فلكقدر * عيان شد كوكبى بىمثل و تمثيل 49
ز حيرت بزد مشت بر سينهء كوس * بزد سنج برهم دو دست فسوس 278
ز ختميّتش ديده دين اختتام * چو نوباوه عالم ازو شادكام 76
ز خردى كه پرورد از جهل گرگ * كه گرگش نگرديد خصم بزرگ 100
ز خشت مهر و مه پادار سقفش * ز فيض حكم شه بسيار وقفش 257
ز خلعت نيز يا بى ارجمندى * ز اسب و تاج و افسر سربلندى 216
ز دارايى ملك و اسباب جاه * غرض اينك دين باشدش در پناه 99
ز دريا بلى نهر پيدا شود * عجب آنكه از نهر دريا شود 278
ز دشمن برآريم هر گه دمار * درآيد به كف از يمين تا يسار 124
زده در دلو دست وقت ضرور * برده آب از زلال چشمهء هور 320
ز راه كرم تركِ خونريز كرد * عنان جانب تختگه تيز كرد 137
ز رمحش كه شمعى است افروخته * در آن ملك شد تيرگى سوخته 184
ز روزن چنان گشت چشم دژم * كز آن سو توان ديد ملك عدم 342
ز روزى كه گردوننشين شد اسد * فلك بر هدف تير ازينسان نزد 307
ز روى تواضع چو قد ساخت خم * شد اندر ره سرفرازى علم 278
ز روى سكون اسب [ رهوار ] غازى * بر اعدا بناى سكون مىشكست 166
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 555
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٥٥