دهد پادشاهى به هر نيكبخت * تهى سازد از رخت بدكاره تخت 364
دهد پرتو اين نيّر جانفزا * بر آفاقيان تا به روز جزا 46
دهد فرمان به دولت شاه بادين * كه رايضوار خنگش را كند زين 107
دهلزن در آن رزمگاه سترگ * به افغان درآورد طبل بزرگ 278
رايات جهانگشاى شاهى * در حفظ حمايت الهى 98
ربابى دمى ديگر از اضطراب * به رنگى زدى نقش ديگر بر آب 271
ربع جهان كه مسكن اولاد آدم است * خشت مربعى است كه فرش زمين تست 324
رخش تافت بر رخش گردون خواصّ * جهان شد ز تاريكى شب خلاص 150
رُخش گلُ ولى با گِل آميخته * قدش سرو برگش ولى ريخته 293
رخش مهبط آفتاب جهاد * حسن خلق شاه حسينىنژاد 76
رُخ شه چو بر مهر از دور تافت * به دل سِرّ نور على نور تافت 150
رستخيزى فتاد در آفاق * مردم از گوشهها فرارفتند 126
رستن ز غم و كسب معيشت ز حلال * علم و ادب و صحبت ارباب كمال 34
رسول خدا را در اين تنگنا * چو لا احصى آمد بناى ثنا 155
رسولى كه بىيارى تيغ و تير * ز يك ماهه ره رُعبش آمد نصير 74
رعايا ازو در معافى همه * درون ساده و سينه صافى همه 390
رفت از بيم در درون حصار * كار ايشان ز دست و دست از كار 152
رفت ازيشان فروغ عيش و طرب * روزشان تيره شد به صورت شب 159
رقم كرد دست قضا بىدرنگ * ز دل وز سر دشمنان خشت و سنگ 139
رقم گشته ديدند اصحاب ديد * بر اطراف آن فيه بأس شديد 139
روارو برآمد ز خيل و سپاه * نهادند روى عزيمت به راه 190
روارو برآمد ز درگاه شاه * غبار درش پردهء مهر و ماه 258
روان بهر صيد از نشيب و فراز * به قوّت چو شاهين به جُرأت چو باز 85
روان شد چو بشنيد بانك رحيل * ز مردم در و دشت و زرع و نخيل 330
روان شد مواكب كواكبمثال * به جان كرده فرمان شاه امتثال 149
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 551
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٥١