ز كار و ز بارش توان كرد نقل * كه سر تا بسر بود قانون عقل 390
ز كثرت در آن راه شد وقت سير * زمين و آسمان تنگ بر وحش و طير 330
ز كلكم برون رفت نقص شكست * دواتم به گوهرفشانى نشست 77
ز گردون گردنده آمد نشان * كه دريا فلك بود و پل كهكشان 161
ز گرز گران اندر آن مرز و بوم * دل سنگ بدخواه شد همچو موم 134
ز گل ميخ درش مه نور برده * خور از قنديل آن دستور برده 257
ز لطف ابد يافته انتظام * مصون از خلل تا به روز قيام 99
ز ما جرأتى رفت اگر در سخن * كرم ورز و زلّات ما عفو كن 88
ز ما عفو كن كاندرين گير و دار * نبيند عيان ديدهء اعتبار 153
زمان تا بود روز و شب در عبور * مدار جهان بر سنين و شهور 345
زمان را دور اگرچه بود مختل * بهطور اوّلين گرديد مبدل 350
زمانش كه خلقاند ازو در امان * بود با بقاى زمان توأمان 145
زمان صحبت همصحبتان غنيمت دان * كه مىروند نه ز انسان كه باز پيوندند 333
زمستان بود نزد مؤمن بهار * شب و روز آن گشته آسان دو كار 178
زمستان كرده طرح عيش بنياد * فكنده فرشها امّا ز فولاد 177
ز مطبوعى آنچنان آب و گِل * فروشد درو طبع را پاى دل 214
ز مغرب آنچنان نورى عيان شد * كه ضوء خسرو مشرق نهان شد 349
ز مهر آل ظلى شد جهانتاب * كزو ماه فلك شد روشنىياب 349
ز مهر و ماه مبين سعد و نحس هر كارى * كه مهر و ماه درين قصّه نيز حيرانند 93
زمين سرسبز و عالم تازه گرديد * زمان را فيض بىاندازه گرديد 296
زمين شد پر از لشكر و آسمان * درين لشكر تن در آن خيل جان 198
زمين گشت خرم ز باد بهار * ولى شد ز خون عدو لالهزار 199
زمين نرم شد زير پاى ستور * كه رضوان كند سرمهء چشم حور 258
زمينوار شه كاسههاى گرى * فلك گشته سرپوششان بر سرى 246
زمينى چون بهشت عنبرين پاك * سپهرى ليك در معمورهء خاك 102
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 557
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٥٧