زره آنچنان نرمدل پيش تير * كه اين سوزن آمد مگر آن حرير 275
زره بود اگرچه گره بر گره * گشادى گره نوك تير از زره 133
زره را چه ياراى تدبير بود * كه هر حلقهاش جاى يك تير بود 133
ز زنّاج و حشوش مشو نكتهسنج * كه حشوش مليحست و خود مار گنج 214
ز سبزه چمن فرش ديبا فكند * سمن خرده خويش در پا فكند 203
ز سختى كوه و ز سستى راى * به كوه چنان جست إله دانه جاى 274
ز سنگ ار بود قلعهء كوه پر * خلل يابد از تيشهء سنگ بر 221
ز سنگينى بار دل در زمان * قد همچو تير عدو شد كمان 171
ز سوسن نشد برگى آنجا عيان * كه با او نشد خنجرى همزبان 397
ز سيمينتنان كرد هميان تهى * كه اسباب را بد بود كوتهى 244
ز شاه آباد كن دنيا و دين را * ز فيضش بهره ده روى زمين را 305
ز شه باد و اولاد دين را مدار * به حق وصى صاحب ذو الفقار 308
ز شهرش ديدهء آمال روشن * ز بهرش روضهء اقبال گلشن 217
ز شه كاسه بغرا چنان جلوهگر * كه رخسار خوبان دور قمر 213
ز شيراز برتافت روى سمند * به كاشان عنان عزيمت فكند 205
ز شير شه و جلوهء بارگى * شد آن قوم را بيم يكبارگى 151
ز طوف كويشان چون ناز پرداخت * خداش از نور كاظم ديدهور ساخت 305
ز عدلش چو دادى لباس از نخست * ز خيط بقا كن قبايش درست 163
ز عكسش زمين چون به صد رنگ شد * اديم زمين لوح ارژنگ شد 352
ز عكس نقره و رنگ طلا خاك * نمود از نجم ثاقب رشك افلاك 380
ز عود سخن نغمهاى گوش كن * ز بسيار گفتن فراموش كن 70
ز فتح و ظفر رايت افراخته * ز اقبال و دولت يزك ساخته 279
ز قوس قضا تيرباران مرگ * چنان شد كز ابر بهاران تگرگ 284
ز قول مورّخ شود رازجوى * ز تاريخ شاهى كند بازگوى 77
ز قهر تو داريم ما بس شديد * به لطف تو گوييم هل من مزيد 153
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 556
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٥٦