دلا بشنو كه بر شاه ملكزاد * چهسان آمد همايون فتح بغداد 305
دل از نور حق روشنايى گرفت * به سرّ ازل آشنايى گرفت 210
دلم را به نور هدى برفروز * دران غير خود هر جه يا بى بسوز 72
دلى را اگر ناخن جور خست * ز دستور عدل شه آمد به دست 184
دليران لشكر سران سپاه * هم جنگجوى و همه كينهخواه 149
دليرانه بر يك دگر تاختند * پى قتل هم تيغ كين آختند 341
دليلست واضح برين مدعى * ز وَ اللَّيْلِ * چون بگذرى وَ الضُّحى 74
دليلى كه بر خصم حجّت ازوست * روا حاجت اهل حاجت ازوست 76
دماغ جان معطر از هوايش * سواد ديده روشن از صفايش 232
دم صبح ما نفحهء بوى او * شب و روز ما روى و گيسوى او 74
دم ناى و آواز طبل رحيل * شد از رستخيز قيامت دليل 190
دمى چون شدى باده آتشفشان * ز طبع زمستان نماندى نشان 271
دوات مرا درج دُرّ ساختى * ز دُرّهاى شهوار پر ساختى 201
دواتم كه بحرى ز دُرّ بود پُر * به مخزن نهان بود چون درج دُر 77
دوان كرد نخجير كهسار گرد * كه سگ از خيالش كند بيش خورد 254
دو پيكر مقامى چو جوزا رفيع * ز ترصيع هرگونه گوهر بديع 167
دو خورشيد تابان دو ماه تمام * ازيشان تهى ماه و سال از ظلام 75
دوران كه شدند اهل وفا پامالش * جورست و جفا امانى و آمالش 316
دوش چشم من به خواب و بخت من بيدار بود * تا سحرگه مونس جانم خيال يار بود 9
دو صف پاى بر جا چو كوه از درنگ * زده چنگ در دامن حرب و جنگ 277
دولتش يار و بخت ياور باد * فلكش كمترين تكاور باد 398
دو لشكر به كين درهم آويختند * به تيغ دو سر خون هم ريختند 283
دو لشكر جگر گرم و دل بيقرار * به خون تشنه بر طرف آن رودبار 276
دو لشكر نگويم دو دريا نهنگ * كشيدند تير و تبر بهر جنگ 275
دو لشكر نگويم دو درياى كين * نموده به كين يكدگر را كمين 53
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 550
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٥٠