در اوّل ز آدم سخنساز شد * دگر ز انبيا نكتهپرداز شد 71
در اوّل كه بودند خيل رسل * نه خيل رسل كز جهان جزو و كلّ 74
در اوّل كه دين نبى شد عيان * ز كملشكرى مىنبودش زيان 89
در ايّام او ديد بىالتباس * تنِ فقر از اكسون شاهى لباس 155
در باغ ظفر چو تيغ نيلوفر ماست * پيكان به مثل غنچه جانپرور ماست 50
در برش پرنيان نيلىتن * چون پرند سپهر و جسم پرن 355
در بلندى چنان رفيعمحل * كه لگدكوب اوست اوج زحل 320
در جام كسى نريخت صاف مى عشق * كز دردى غم نساخت مالامالش 316
در جهانى و از جهان بيشى * همچو معنى كه در بيان باشد 315
درختان خرم از باد بهارى * گلستان كرده عزم پردهدارى 252
درختى تنش خشك و جسمش نزار * عجب آنكه ناكرده گل داده بار 266
درخشيد از اوج شرف اخترى * كزو روشنى يافت هر كشورى 132
درخشيدن تيغ عالمگداز * چو خور برقزن از نشيب و فراز 235
در دهر به غير شرب اصفا چه كنيم * جز همدمى جام مُصفا چه كنيم 251
در رزم اگر كسى نشد روى به روى * از وى ره و رسم مكرمت هيچ مجوى 113
در سلطنت خيال دويى به قرار ملك * باشد چو فكر كوته مشرك حكايتى 93 ، 324
در كشور دين و داد باد از خداى * هر فتح تو بر فتح دگر راهنماى 172
در لطافت منزلى بس بىعديل * سبزهاش ريحان و آبش سلسبيل 259
درو بام آن جنّت بىقصور * منوّر شد از سرّ اللّه نور 206
درونش ز هر طعمه در امتلا * برونش مُرصّع چو درج طلا 214
درونش گلشن از نازكنهالان * برونش روشن از مشكينغزالان 217
دريا و كوه را بگذاريم و بگذريم * سيمرغوار زير پر آريم خشك و تر 93
دُرّى چند در سمط انشا كشد * كه آن عقد سر تا ثريا كشد 201
دريغا كه اين چرخ مردمرباى * غمافزاست پيوسته نى غمزداى 58
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 548
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٤٨