خلفا نيز با فراغت دل * شد به دولت مقيم آن منزل 143
خمار بادهء دوشم اگر بر جان كمين دارد * چه غم چون ساقى ما نقد جان در آستين دارد 299
خواب خوش بادت حلال اى ديده چون جامى به خواب * ديد امشب آنچه عمرى بهر آن بيدار بود 9
خواند از آن صفحه تهى از عيب * رازهاى نهان ز عالم غيب 109
خوانده از جان فغانكنان هر شىء * و من آلماء كلّ شىء حىّ 190
خوبرويان به نغمهپردازى * كرد چون بلبلان همآوازى 251
خوش آن بكر معنى كه دور از دروغ * ز گلگونهء صدق دارد فروغ 230
خيال جهانگيرى [ و ] فكر جنگ * رها كرد دامان عشرت ز چنگ 205
خيال عدو آنكه شاه جهان * چو مه گشته در ابر روشن نهان 95
داديم جاى خود به سگان تو روز مرگ * سرمنزل شريف به ياران گذاشتيم 183
دبير فلك چون گرفت ارتفاع * مه و مهر را ديد در اجتماع 46
دبير فلك خاك پاى تو باد * صفير ملك در دعاى تو باد 88
دد و دام از آن عرصهء بىمفر * چو صوفى همه گرد خود در سفر 204
در آب روان شكوفه انداخته عكس * چون انجم ثابت و سپهر سيّار 258
در آبش اگر رفته حكم هلاك * اگر كوه گيرد قضا را چه باك 165
در آخر آنكه بود افتاده از فكر * به دو شد نامزده جنسى ولى بكر 216
درآرند از روى فرخندگى * چو تسبيح سر در خط بندگى 224
درآرند دست شجاعت به كين * ز روى تهوّر در آن سرزمين 119
درآمد ز كين تيغ آيينهرنگ * به درياى هيجا بسان پلنگ 56
درآمد شهنشاه گردونشكوه * ز فيروزبختى به فيروزكوه 222
در آن آتشيندشت نامعتدل * گيا خاك و خاك از هوا مضمحل 188
در آن بزم خطمى چو رندان مست * قدحهاى مىماند پهلوى دست 203
در آن بزم يكدم ز سوز و گداز * شدى ناى صافى درون نغمهساز 271
در آن چند روزى كه اعداى دين * گرفتند منزل در آن سرزمين 184
در آن چون آسمان خُرم چمنها * عيان در وى كواكب از سمنها 102
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 546
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٤٦