برآريم تيغ جهاد از نيام * به اعدام گرجى كنيم اهتمام 87
برآسود يك دم ز غوغاى عام * در ابر تنك رفت ماه تمام 210
برآمد بر آن ابرش خوشخرام * چو ماهى كه ابرش نمايد مقام 370
برآمد بر آن اوج گردوننظير * به نظّارهء شه صغير و كبير 150
برآمد بر اوج شرف اخترى * چه اختر كه از آفتاب انورى 167
برآمد خروش و فغان زان دو صف * يكى گفته حيف و يكى وا اسف 276
برآمد ز اوج غزا مهر فتح * قضا پرده بگشاد از چهر فتح 199
برآمد ز درگاه شاه اين نفير * رسيد از زمين تا به چرخ اثير 129
برآمد ز سطح زمين آن سحاب * كه در وى نهان شد رخ آفتاب 389
برآمد فغان از يمين و يسار * كه اى ظل الطاف پروردگار 194
برآمد نيّرى از اوج شاهى * كه عالم را دهد تغيير و تبديل 49
بر آن است از فكر كوتاهرو * كه گردد چنان قلعه او را گرو 125
بر آن خيل نامقبل ناقبول * بلا ز آسمان كرد گويا نزول 134
بر آنست آن خسرو دينمدار * كه از جان دشمن برآرد دمار 322
بر آن سر كه آن قلّهء قاف طور * كه كوته نمايد از آن دست جور 268
بر آن سر كه از عنبر زلف حور * سياهى نمايد در اقليم نور 287
بر آن سر كه سر در نشيمن كنند * به منقار در خانه روزن كنند 42
بر آن كس كه فرمانده ملك اوست * بود زير حكمش چه دشمن چه دوست 73
برآورد دست دعا بر شكست * قضا دست مطلوب دادش به دست 140
برآورد صور قيامت نفير * نفير قيامت ز برنا و پير 222
برآور نخيل غزا شاخ و برگ * به يك بار از پا فكندش تگرگ 42
بر آيينه دل مرا تافت دوش * كه بايد فكندن به شروان خروش 109
برابر به هم شد شب و روز ملك * چراغ فلك مجلسافروز مُلك 185
براريم اوّل ز دشمن نفير * ببنديم بر روى ره دار و گير 124
بر اعداى دين مايهء درد و داغ * بر احباب چون گوهر شبچراغ 132
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 524
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٢٤