بناهاى ديوارش آهن نهاد * عيان گشته زان وصف ذات العِماد 168
بنايى اگر رفعت از خاره يافت * ز سنگ قضايى كجا چاره يافت 221
بنايى چون سپهر نيلگونطاق * چو گردون سايبان بر فرق آفاق 257
بنايى را كه بودى چرخفرساى * چو سيل فتنهاش افكند از پاى 192
بنايى رشك اين فيروزهمنظر * كشيده بر سپهر هفتمين سر 174
بنايى كند عقل جوهرشناس * زر و جوهرش خاك و سنگش اساس 77
بنايى كه دارد ز آهن اساس * ز آهنربا بايد او را هراس 221
بود آينهاى كه عكس خورشيد وجود * جاويد درو به صورت اصل نمود 16
بود از اينسان در آن خجستهمقام * تا شهور شتا گذشت تمام 265
بود تا به آخر ز روز نخست * نشان نبوّت به نامش درست 74
بود در رهش كمترين پايهاى * فروغ خور از نور او سايهاى 184
بود شكل صراحى مى ناب * مُهر آويزهاى ز لعل خوشاب 176
بود عدل و دادت امان زمان * زمان تو بىشك زمان امان 97
بود فرض اگر شه بود ور گدا * برو قرض شُكر تو كردن ادا 155
بود نزد لشكركشان كهن * چو خورشيد در روشنى اين سخن 124
بود ور نكو بنگرى بىغرض * ز تلخى شفا وز حلاوت مرض 91
بوستان هيأت بديع گرفت * در شتا صورت ربيع گرفت 250
به آب خنجر و تيغ سخنگوى * شد از ارباب دعوى انجمنشوى 349
به آن پادشاهى كه بىشك و ريب * به حكمش بود صيد صحراى غيب 181
به آن شرط اى گوهر بحر جود * كه سويم كنى روى گفتوشنود 201
به آيين الطاف و حسن خصال * كند باز بر قلعهشان كوتوال 115
به آيين مردى و مردانگى * به تمكين ادراك و فرزانگى 195
به اقبال آن شاه گردونتوان * جهان گردد آباد و عالم جوان 337
به اقبال او ساز كن كار دين * كه يابد بقا از وى آثار دين 224
به اقبال بر تخت شاهى بدار * وزو كُن ز مه تا به ماهى مدار 106
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 527
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٢٧