اى شاه بلنداختر بادانش و راى * چون مهر فلك ماه رخت نورفزاى 172
اى فلكقدرى كه از روز ازل هرگز نتافت * بر چنان شاهى كه باشد از تو برتر آفتاب 123
اى كشته كه را كشتى كامروز تو را كشتند * فردا بشكند او را كامروز تو را كشته است 233
اينچنين كس نديد رسم شكار * كه رسد كشتهاش به بيست هزار 371
اين طرفه كه خنگش كه بود چرخمثال * پيوسته به هرجانب زينش دو هلال 194
اين هفت عرصه درخور خيلت محقرست * گردون مگر مجاريش از آسمان دهد 314
اين هفت عرصه درخور خيلش محقريست * دوران مگر محاذيش از آسمان دهد 242
أصبحت زائرا لك يا شحنة النّجف * بهر نثار مرقد تو نقد جان به كف 302
باد بر جمله تا به روز قيام * لطف حق و السلام و الاكرام 250
باد شد جانفراى هر تر و خشك * كرد عطر دماغ لاله به مُشك 394
باد كمتر مقام او شاهى * صيد حكمش ز ماه تا ماهى 371
با رخ گلرخان در آن گلزار * آب مىكرد كار باد بهار 250
با ستاد از چابكى دست شست * عقاب خدنگ از پريدن نشست 137
باشيم به هم ز اتّفاقات حسن * يك روح به معنى و به صورت دو بدن 12
باغبان گر چند روزى صحبت گل بايدش * بر جفاى خار هجران صبر بلبل بايدش 62
با قضا تدبير اگر توام فتاد * بند و سدّ آهنين از هم گشاد 385
بامدادان كه تفاوت نكند ليل و نهار * خوش بود دامن صحرا و تماشاى بهار 84
با مهر و مه و عطارد و قوس فلك * از قورچيان حلقه در گوش وى است 103
بانگ رحيل از قافله برخاست خيز اى ساربان * رختم بنه بر راحله آهنگ رحلت كن روان 32
با هركه نشستى و نشد جمع دلت * وز تو نرميد زحمت آب و گلت 15
باهم آميخته شد تير و كمان * راست همچون خَطِ ابرو ز ميان 354
ببخشاى بر مست بيچارهاى * ز شهر خرد گشته آوارهاى 153
ببخشد خداوند فرمانروا * ز برگ و برش عالمى را نوا 145
ببست از تماشاى ظاهر حواس * گشود از درون ديدهء حقشناس 210
ببستى ره آب از جوى جنگ * نشستى به جاى از تكاپوى جنگ 230
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 522
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٢٢