بريشان شود روشن از فهم تيز * چو باشند يكسو ز كين و ستيز 71
بزد تيغ بر عمرو بن عبدود * به شمشير كين رخنه زد در احُد 75
بزم تو كه آب زندگانيست در آن * مانندهء آب زندگانى ناياب 357
بزمى كه به صورت ثريا ديدم * آخر چو بنات نعش شد زير و زبر 58
بزن ميل از ناوك ديدهدوز * چو شب ساز در چشم بدخواه روز 194
بعد ازو وارثى كه دور از جور * عالمى را رسد ز عدل به غور 372
بعد از هزار سال به بام زحل رسد * گر حاجب از نشيب تو سنگى كند رها 121
بفرماى تا كمترين بندهاى * به راه غلامى سرافكندهاى 113
بفرمود تا راعى ارجمند * به مهمانسراى آورد گوسفند 244
بفرمود تا لشكر دينمدار * مدارا نمايند امشب به كار 226
بفرمود سلطان صاحبقبول * كه خنگ فلكسير عزم نزول 138
بفرموده شاه كشورستان * قلم را زبان تيز شد چون سنان 287
بكش تيغ گيتىفروز از غلاف * ز عالم برافكن طريق خلاف 97
بگذار از جرم اين گروه نژند * كه به عصيان شدند همپيوند 159
بگسترد شيخ معارفپناه * بساط بزرگانه در خانقاه 33
بلبل بذلهگوى از سر شاخ * مدحخوان بر جمال گل گستاخ 394
بلندآوازه سازد رسم دين را * براندازد رسوم كفر و كين را 112
بلى بايد مقامى بىتباهى * ز بهر مورد انعام شاهى 211
بلى بود اگر اندكى در حجاب * ولى بر جهان تافت چون آفتاب 89
بلى چون تعاقب بود موج را * جدا چون كند عقل هر فوج را 120
بلى زير اين پردهء نيلرنگ * نباشد كسى را مجال درنگ 66
بلى عالم ار بحر گردد تمام * چو آل نبى را بود اهتمام 118
بلى ناوك ما رميت از كمان * جدا چون شود نيست جان را امان 307
بنا گر كشد بر سر چرخ ذيل * كجا پاى بر جا بود پيش سيل 242
بنا وهمگين و زمين پرخطر * بنا در تزلزل زمين در گذر 157
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 526
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٢٦