الهى تو اين لشكر با جهاد * كه در راه دين مىكنند اجتهاد 129
الهى كين امل مقبول گردد * ز جودش ملتمس مبذول گردد 90
امامُ الهُدى قبلة الاقتدا * هَدى وجهه وجهة الاهتدا 76
امام ورى هادى هر سبيل * ز حق حجت خلق با صد دليل 76
امامى كه شد بىشكست از نخست * به او نسبت دين و ملّت درست 75
اميد است كين گوهر شبچراغ * ز ظلمت دهد جان و دل را فراغ 76
اميدست كه اين دولت پايدار * به مهدى كشد ربقهء اعتبار 175
اميدست كين اصل گردوننما * كنخل علا فرعه فى السّما 77
اميران پاى تختش دست بستند * پس از فرمان به جاى خود نشستند 96
اميران لشكر سران سپاه * در آن دور چون هاله بر گرد ماه 203
اميرى كه فرمان ده هل اتى * فرستاد منشورش از لا فتى 74
امينى گر از بخت نايد ترا * كه آن شمع ظلمت زدايد ترا 76
امينى گر ز تو فرخنده فالى * كند از سرّ اين معنى سؤالى 223
امينى گر نكردت بخت يارى * كزان انعام يا بى حظّ كارى 216
اوج فلك از قدر تو منزلگاهت * خورشيد كمين غلام نيكوخواهت 186
اهل آن را ذخيره در همه دور * از كه كهكشان و دانهء ثور 320
اهل آن صافطبع و پاكسرشت * قدسيان در نشيمن گل و خشت 250
اى آنكه وفا در همه جا شيوه تُست * كار تو وفا به عهد و عهد تو درُست 160
اى از تو وفا و مهربانى ناياب * وصل تو چو لذّت از جوانى ناياب 357
اى پايهء تخت سلطنت از تو بلند * بخت تو هميشه باد ايمن ز گزند 105
اى پرده به روى كار عالم داده * كس را به دورن پرده ره كم داده 223
اى دل اندر بند زلفش از پريشانى منال * مرغ زيرك چون به دام افتد تحمّل بايدش 62
اى دوست بر جنازهء دشمن چو بگذرى * شادى مكن كه با تو همين ماجرا رود 393
اى رخت آفتاب ظلمتسوز * قدر بدر رخ تو مهرافروز 10
اى شاه بلنداختر اسلامپناه * شايستهء افسرى و بايستهء جاه 107
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 521
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٢١