برافراز رمح بلند از كمين * ز دشمن تهى ساز روى زمين 97
برانداز كرم سلطان با دين * به سوى ما كميت عزّ و تمكين 90
بران گرد كز راه شد بر سپهر * فلك جمله را كرد در چشم مهر 110
برانگيخت گردون وحشتستيز * پى وحشيان فتنهء رستخيز 254
برانگيز دلدل به عزم غزا * عدو را به دامن كن از خون سزا 194
بران مركب تيزفرما عيان * مفرماى انديشه از طاغيان 123
بر اولادش جهاندارى مسلّم * بناى ملكشان زانگونه محكم 305
برد خرّمى از چنين فتح دوست * دَرَد بر تن دشمن از غصّه پوست 124
بر سايبان حُسن عمل اعتماد نيست * سعدى مگر به سايهء لطف خدا رود 393
بر سمند عزّ و نصرت از عراق آمد به مرو * تا شود از خان شيبانى به دولت كينهخواه 346
برفت ار چه آن ابر گوهرنثار * دُر شاهوار آمدش يادگار 33
برفكن از جمال بُرقع نور * كه شود عالمى به آن مسرور 10
برف نكردى ظهور كز اثر طبع دى * عنصر بادى ببست ريخت بسان غبار 84
برق روى تو شمع راه هدى * عارضت پرتوى ز نور خدا 10
بر كنار دجله دور از يار و مهجور از ديار * دارم از اشك جگرگون دجلهء خون در كنار 292
بر لب بامت چنان سپهر توان ديد * كز زبر هفت چرخ روى زمين را 121
برو فسحت عمر سازيم تنگ * به مردى بپوشيم خفتان جنگ 124
برون آ به اقبال بخت بلند * به كيوان رسان قدر زين سمند 194
برون آورده شست از كام ماهى * شب و روزش خيال برّهخواهى 252
برون [ بود ] قعرش ز اطباق خاك * نشيب و فرازش سمك تا سماك 147
برون راند شاه فلكاحتشام * سمند فلك سير از ملك شام 279
برون رفت زنگ كدورت تمام * ز آئينهء طبع دار السلام 295
برون ز عالم امكان مكان ديگر هست * كه عاقلان سوى آن راه برد نتوانند 93
برون كرده از سر خيال سرى * فكنده ز سر افسر سرورى 136
بريزد به شمشير آيينه رنگ * ز هر سوى خون عدو بىدرنگ 106
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 525
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٢٥