ازين فتح گرديم چون نامدار * شود شوكت دشمنان بىمدار 124
ازينگونه شاهنشه كامكار * به عشرت به سر برد تا نوبهار 184
اساس سكه را ايوان برآمد * بناى خطبه تا كيوان برآمد 349
اساسى كه باشد بر آبش سرشت * تهى ز آهك و فارغ از سنگ و خشت 157
اساسى يافت بازار زمانه * كه شد جاويد در عالم فسانه 208
اصفهان روضهايست نزد خرد * كز هوايش بهشت رشك برد 249
افراخته مَهچهء علم تا ماهت * هرجا كه روى لطف خدا همراهت 186
اقامت بدل شد به فكر سفر * سفر شد به سوى دگر راهبر 205
اگر آسود آنجا و گر احمرست * كه شه را به هرگونه فرمانبرست 322
اگر از آب كوزه گشتى پُر * هر يكى دانه مىنمود ز دُرّ 176
اگر اينست عزم شاه خاور * اسد گردد كمينش صيد لاغر 252
اگر بود رفتارشان همچو باد * ولى با سكونش نمود اتّحاد 119
اگر تيغ كين برفرازى سزاست * وگر هم به رحمت نوازى رواست 153
اگر دريا نهى نامش چه عيب است * كه از دُرّ كرده پر دامان و جيب است 208
اگر دشمنش رو نهد سوى شرق * كند رخنهها تيغ قهرش به فرق 163
اگر شب شدى شاه مجلسفروز * شبستان شدى از رُخش رشك روز 271
اگر شهريارست ور خود فقير * ز سطح زمين تا به چرخ اثير 74
اگر صد سال گبر آتش فروزد * اگر يكدم درو افتد بسوزد 248
اگر قهر جويى به آن درخوريم * وگر لطف ورزى به جان چاكريم 153
اگر كُنج فقرست ور گنج مال * به حكم تو راجع بود بالمآل 155
اگر مار رفتى به غار اندرون * كشيدى كمند فسونش برون 204
اگر نسر طاير نمودى گريز * گشادى برو چرغ بال ستيز 180
اگر نكتهگو شد به رمزى خفى * ز سلطان دين شيخ معنى صفى 71
الا اى سخنپرور هوشيار * اگر هوش دارى به من گوش دار 70
الهى از آن بادهء غم زدا * كه روحآفرينست و راحتفزا
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 519
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥١٩