اختر غازيان به نور سرور * كرد از اوج ارتفاع ظهور 152
از آن پيش كين نيّر دلفروز * ز عارض شود روشنىبخش روز 46
از آن داد سلطان يثرب حصار * به منشورش اين حكم را انتشار 75
از آن رو جوانان جنگآزماى * ز دريا به ساحل گرفتند جاى 117
از آن روى كين اوّلين رزم ماست * نخست از پى ملك و دين عزم ماست 124
از آن سو دل مركب كينهخواه * همى كوفت پاى هزيمت به راه 166
از آن سو عدو غرق درياى خون * چو ماهى كه باشد به بحر اندرون 162
از آن سوى تير و ازين سوى تيغ * از آن سو فسوس و ازين سو دريغ 226
از آن سوى دارو ازين سوى گير * از آن سو سنان و ازين سوى تير 275
از آن مملكت چون ستم دور شد * ز حسن شيم عدل دستور شد 184
از آن مىكند سعدى سرورى * كه شد مدحخوان بر درش مشترى 328
از براى زيارت ابرار * خيز و غسلى در آب ديده برآر 85
از بهر سال اين خبر جانگداز عقل * بنوشت بر صحيفهء دل خواجه ميرجان 388
از خود اسباب جنگ بگشودند * بر بساط فراغت آسودند 143
از شست قضا اگر رسد تير قدر * دفعش نه زره كند نه جوشن نه سپر 58
از شعاع طلا و عقد گُهر * مهر در ثور شد نكواختر 353
از صفاى مى و لطافت جام * درهم آميخت رنگ جام و مدام 260
از قعر گل سياه تا اوج زحل * كردم همه مشكلات گيتى را حل 225
از لاله و سبزه نقشبندان بهار * شنجرف برانگيختهاند از زنگار 258
از نسب يافته كماهى را * پادشاهى و دينپناهى را 44
ازو بخش داد و دهش را نوى * وزو دار اسلام و دين را قوى 118
ازو خطّه شد قابل سرورى * عيار زر شرع ازو جعفرى 75
ازو نيك و بد ديده درخور اساس * يكى در لباس و يكى در پلاس 390
از هيبت تيغت كه بود كوهشكاف * سيمرغ شكستهبال در عرصهء قاف 91
ازين سو علم سر به گردون كشيد * وزان سو لوا جامه در خون كشيد 171
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 518
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥١٨