كون و مكان آينه ذات تو * سينه افروخته مشكوة تو
زارى من صيقل مرآت تو * تا نشد از نفى من اثبات تو
سر نزد از لاى من الاى من * سايه عشق ار به كليسا فتد
ولوله در مسجد اقصى فتد * زلزله در طاق سكوبا « 1 » فتد
بس نه ترا لرزه در اعضا فتد * بر سر منبر رسد ار پاى من
طينت « صحبت » ز چه مىشد عجين * از مى رضوان و بهشت برين
چند در اين غمكده باشى مكين * « صحبت » از اين حجره درآ و ببين
عرش برين منزل و مأواى من
باز فرموده است :
طعمه از سر پنجه خوردن خصلت شير است و من * قطع و فصل حق و باطل كار شمشير است و من
بس شكار معنى افكندم به دشت از بهر غير * صيد خود را بذل كردن همت شير است و من
مير عالم گير و شاه حسن ، خورشيد است و تو * صاحب ديوان و داراى قلم تير است و من
در دى و بهمن كهن ، اندر بهاران نوجوان * نو شدن هر ساله رسم عالم پير است و من
« صحبت » اقليم بلاغت تختگاه فكرت است * ليك صاحبدل بر اين تخت مهى مير است و من
در مدح مولاى متقيان عرض نموده است :
هى هى گل است اين كلين چنين ، سرخوش به بازار آمده * يا سرخ رو تركى ز چين ، با فر فرخار آمده
گل بسته از هر سو رده ، گلزار شد آتشكده * گلبانگ نار موصده « 2 » ، بر گنبد نار آمده
فصل بهاران شد هلا ، اى عندليب مبتلا * اينك عروست برملا ، خندان به گلزار آمده
با آنكه گل بر كام او ، بدريده لب بگشوده رو * اين مرغك بيهودهگو ، با ناله زار آمده
غنچه تبسم ناك بين گل را گريبان چاك بين * صنع خداى پاك بين كاينجا پديدار آمده
بر فرق نسرين و سمن ، چتر شقايق شقه زن * جعد بنفشه پر شكن ، چون زلف دلدار آمده
شمشاد و سرو آخته قامت به ناز افراخته * مسكين تذرو و فاخته ، هردو گرفتار آمده
هامش
( 1 ) . ( سكوبا نام عابد نصرانى است كه ديرى بساخت و به نام او شهرت يافت . ) برهان .
( 2 ) . اشاره به آيه 20 ، سورة البلد .