سورى به سور اندر شده ، سوسن زبانآور شده * گل صاحب افسر شده ، بلبل به گفتار آمده
مرغوله زن مرغ سحر ، گه ساز زير و گه زبر * وز بيخودى طاووس نر ، هم نغمه با سار آمده
بلبل ز يك سو از شعف ، دارد نواى چنگ و دف * لحن چكاوك يك طرف ، با صوت مزمار آمده
صوفى كه افكند از صفا ، سجاده بر روى هوا * با پاره ابرى پر نوا ، بالاى كهسار آمده
چون زاهد خشك ابرتر ، بر جاى خود گه مستقر * گه چون قلندر دربدر ، سياح و سيار آمده
آواز رعدست اين چنان ، زهره شكاف و جانستان * يا شير حق نعره زنان در رزم كفار آمده
آن ناوك شست خدا ، شير زبر دست خدا * ساقى سرمست خدا ، كش ماسوا عار آمده
شاهنشه عالم على ، بخشنده خاتم على * فخر بنى آدم على ، كز به دو سالار آمده
رايت فراز و تيغ زن ، مرحبكش حارث فكن * خندق جه و خيبر شكن ، كش نعت ، كرار آمده
جولانگر دشت احد ، خونريز عمرو عبدود * بس جان كشيد از كالبد ، تا غير فرار آمده
سلمان مسلمان از دمش ، بوذر يكى رشح از يمش * قربان خاك مقدمش ، مقداد و عمار آمده
شير فلك در چنگ او ، چنگ پلنگ آونگ او * ببر بيان ز آهنگ او ، مسكين به زنهار آمده
غر محجل را سره ، گمراه را هادى ره * وز عدل او گرگ و بره ، با هم دو غمخوار آمده
هر ساعت اندر محضرى ، بگشوده از دانش درى * نابرده بر زانو سرى ، كشاف اسرار آمده
گاه سخن گوهر فشان ، وز خم غيبى مى كشان * نهج البلاغه يك نشان ، ز آن لعل دربار آمده
آسوده در خاك نجف ، فخر سلف ذخر خلف * كش با صد انعام و تحف ، فرمان جبار آمده
در مدح شاه دادگر ، ريزد ز طبعم نيشكر * طوطى ز خوزستان مگر ، شكر به منقار آمده
نىنى هنرور شاعرى ، فاضل حكيمى ماهرى * گاه تكلم ساحرى ، از خطه لار آمده
فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1514
مساهمون: ميرزا حسن حسينى فسايى
ص١٥١٤