تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1511

مساهمون:

ص١٥١١
باز فرموده است :
مبر گمان سلامت روى ز قافله‌اى * كه ناله دل مظلومى از قفا دارد
خيز كه بلقيس گل ، تخت سليمان گرفت * گشت ز داود مرغ رمز زبور آشكار فاخته بر شاخ سرو ، سرو به كام تذرو * بلبل دل چند چند ناله كنى زار زار زير گل و ارغوان ، گفته « صحبت » بخوان * تا كندت اين و آن ، مشك و قرنفل نثار
باز فرموده است :
با ما كه نهنگ بحر صبريم * اى لجه غم مجوش و مخروش عمامه زرق « صحبت » از فرق * بردار به نيم جرعه به فروش
باز فرموده است :
اگر ز صحبت دردى كشان كنم اعراض * چه سان كشم قدح فيض از كف فياض حديث واعظ منبر نمىكند تأثير * كه يك افادهء آن نيست خالى از اغراض ستردم از ورق فلسفى به گز لك عشق * نقوش وهم و خطوط جواهر و اعراض براى خاطر « صحبت » بنال زار اى چنگ * چنان كه مريم حبلى به بامداد مخاض
باز فرموده است :
چشمى به مال خواجه كه برچيده شد بساط * بشكست ناى شادى و ميناى انبساط اين شوى كش عجوزه كه دنياست نام او * با هيچكس نبرده به سر عقد ارتباط هر دم عبور قافله ممكنات بين * با رحلهاى سود و زيان زين كهن رباط اين عمر چيست برق يمانى ، مدار چشم * ز آغازش استقامت و ز انجامش انضباط شيب و شباب هردو يكى دان كه همرهند * پيران سالخورد و جوانان با نشاط فردا شود مگر سر زلف تو دستگير * ورنه چه حد عاصى و بگذشتن از صراط بىرهنما و بدرقه « صحبت » مكن سفر * كاين وادى مخوف بود جاى احتياط
باز فرموده است :
من كيم سوخته‌اى با غم دل ساخته‌اى * مايه در باخته‌اى ، خانه برانداخته‌اى گل نه‌اى سرو نه‌اى ليك به طرز گل و سرو * خويش را سرخ رخ و سبز قبا ساخته‌اى ظن بد در حق من ، مىبرى اين مزد وفاست * دشمن از دوست ز هم ، حيف كه نشناخته‌اى
باز فرموده است :
لمعات وجهك اشرقت و شعاع طلعتك اعتلى * ز چه رو الست بربكم ، نزنى بزن كه بلا بلا به جواب طبل الست او ز ولا چو كوس بلا زدم * همه خيمه زد به در دلم سپه غم و حشم بلا پى خوان دعوت عشق او همه شب ز خيل كروبيان * رسد اين صفير مهيمنى كه گروه غمزده الصلا من و مهر آن مه خوبرو كه چو زد صلاى بلا بر او * به نشاط و قهقهه شد فرو كه انا الشهيد به كربلا
فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1511 | ميرزا حسن حسينى فسايى / منصور رستگار فسايى