تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1509

مساهمون:

ص١٥٠٩
قبيله به « بيرم » گروها گروه * وطن كرده در ويه و صحرا و كوه به دشت و كه آنان كه جا ساخته * همه خيمه در خيمه افراخته به صحبت چو بسيار رغبت كنم * تخلص هر آئينه « صحبت » كنم
در اوائل عمر ، مدتى در مدرسه قريهء رونيز فسا ، تحصيل مراتب علميه نمود و گوى سبقت را از همگنان ربود و اين قطعه را فرمود :
« رونيز » چه « رونيز » ارم خانه فاش * طراحى خلد كرده در وى ، نقاش گر نغمه مرغان بهشتت هوس است * رو نغمه مرغكان « مرغك » را باش
و « مرغك » نام نزهتگاهى در دره كوه جنوبى رونيز علياست . پس ، از رونيز به شيراز آمده ، در اندك مدتى كوس فضيلت و شاعرى را كوبيد و حاجى على اكبر نواب در كتاب دلگشا فرموده است : ملا محمد باقر « صحبت » تخلص لارى ، به شيراز آمد و به سعى تمام در تحصيل علوم شتافت و به جودت ذهن و كثرت حافظه و استقامت سليقه ، بر اقران برترى يافت و در دانشمندى مرتبه بلند و پايه ارجمند جسته ، گل مراد از حديقه خاطرش رسته ، طومار تعلم و تعليم را درنورديده ، به وطن مألوف برگرديد و در لارستان صفوف جماعت را امام و مقتداى اشراف كرام است ، در تواريخ سلف اطلاعى تمام و در حل مسائل مشكله ، قدرتى ما لا كلام دارد و در لغات عربى و پارسى و درى در نهايت استحضار و در فنون عربيه و ادبيه در كمال اقتدار است و در اواخر عمر از حليه بصر عارى گشته ، به زيور بصيرت ، آراسته بود و در سال 1251 به رحمت ايزدى پيوست و اين چند بيت از او ثبت گرديد . ديوان شعرش از 000 / 30 بيت گذشته است :
الا يا ايها الساقى تو دانى درد اين دلها * كه جز مى نيست درمانش ادركأسا و ناولها سقى اللّه بزمگاه مى ، كه خندد جام و نالد ، نى * سر زنجير زلف وى ، دهد بانگ جلاجلها جهان كشتى و جان كشتى نشين ، جانانه كشتيبان * محبت بحر بىپايان و دل جوياى ساحلها معمم شيخ سرگردان ، چه داند عقده وا كردن * دم پير مغان نازم كه زد بر حل مشكلها خموش اى ناصح نامى چه مىخواهى ز بد نامى * ترا غوغاى هر عامى ، من و مستى محفلها خوش آمد دوشم از « صحبت » كه خوردى باده و گفتى * الا يا ايها الساقى ادركأسا و ناولها
فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1509 | ميرزا حسن حسينى فسايى / منصور رستگار فسايى