شكر خدا كه باز به تأئيد كردگار * در عهد پادشاه جهان سايه خداى
عباس شاه آنكه ز خاك درش مدام * كسب سعادت ابدى مىكند هماى
ويرانسراى لار به سعى وزير دهر * دستور بحر خاطر و داراى مهر راى
قنبر على بيك آنكه ز آئينه دلش * در غيرت ابد شده جام جهان نماى
معمور شد چنان كه نمانده است جغد را * در وى ز بهر ساختن آشيانه جاى
از قيصريهاى كه هواى فضاى او « 1 » * گويا نسيم باغ بهشت است غم زداى
تاريخش از خرد طلبيدم جواب گفت : * « دار الامان لار شد احيا از اين بناى »
: ( 1124 )
و بعد از استيلاى افغان و شوريدگى ممالك ايران ، دو نفر برادر يكى نصير خان و ديگرى حاجى خان كه در اوايل حال آنها را مير شكار نصيرى و مير شكار حاجى مىگفتند از قريه « كل » كه در اصل « كال » است از ناحيه بيخه فال لارستان برخاسته « 2 » ، پاى جلادت در ميدان مردانگى گذاشتند و جمعى را با خود يار كرده در قلعه « مشتكوى » سبعه كه كوهى خدا آفرين است و شرح عنوان آن در ذيل قلعههاى فارس بيايد منزل نموده ، بناى تاخت و تاز را گذاشتند و بر نواحى سبعه مسلط گشتند ، پس از سالها ، از جانب پادشاه قهار نادر شاه افشار به لقب جليل خانى و حكومت محال سبعه سرافراز شدند و در بين ، اهل شهر لار حاكم خود را كشتند ، ورثه مقتول پناه به نصير خان آوردند و او را به حكومت لارستان دعوت نمودند و نصير خان به لارستان رفته ، تمكن يافت و دختر حاكم مقتول را به عقد ازدواج خود درآورد و حكومت لارستان را ضميمه محال سبعه نمود و بعد از وفات نصير خان پسرش عبد اللّه خان لارى به جاى پدر به حكومت خطه لار و محال سبعه برقرار گشته ، به لقب جليل بيگلربيگى لارستان سرافراز گرديد و مدتها به حكومت باقى بود و در حدود سال 1250 و اند « 3 » وفات يافت و پسرش نصير خان ثانى لارى به حكومت لارستان و سبعه و لقب بيگلربيگى سرافراز گشته ، سالها برقرار بود و در سال 1255 وفات يافت پس برادر ماجدش على خان لارى به جاى برادر مقرر گرديد و در سال 1256 به دار الخلافه طهران رفته ، خطه لارستان و محال سبعه را از بلوكات فارس مفروز داشت و در سال 1250 و [ ؟ ] به فرمان خديو زمان با 2000 تفنگچى لارى به عزم فتح بمپور قصبه بلوچستان مأمور گشته ، به مصاحبت حبيب اللّه خان امير توپخانه مباركه ، بلده بمپور و مضافات او را مسخر داشتند و از اتفاقات آنكه در اواخر همين سنه على خان لارى و حبيب اللّه خان شاهيسون امير توپخانه وفات نمودند پس حكومت لارستان و سبعه به پسرش نصر اللّه خان لارى مشهور به « آتش پاره » عنايت گرديد و محمد على خان لارى عم نصر اللّه خان به ظاهر به نيابت نصر اللّه خان مداخله در امور ملكى لارستان و سبعه نمود و نصر اللّه خان براى تفريغ محاسبات ديوانى به دار الخلافه طهران برفت و محمد على خان چون فتح على خان و على نقى خان برادر زادگان خود را مخل كار خود دانست ، آنها را حبس نمود و على نقى خان را از حليه چشم عارى فرمود و بعد از مدتى
هامش
( 1 ) . در متن : ( اوست ) .
( 2 ) . در متن : ( برخواسته ) .
( 3 ) . در متن : ( پنجاه و سى و اند ) .