سرشتش شد از زشتكاران جدا * بيفزايدش عمر و عزت خدا
شهنشه چو بر رتبه او فزود * به درگاه خود مجد ملكش نمود
بدش نام ميرزا تقى خان راد * ز يزدان تن و جانش آباد باد
چو از مهر با من بگفت و شنفت * چنين قصه لار رى را بگفت
كه بشنيدم از مردمان كهن * به افسانه گفتند با من سخن
كه اين لار بود از بسى روزگار * پر از كشت و باغ و ده بىشمار
هوا شد چنان ز آسمان كبود * كه هر ساله بر سرديش مىفزود
يخ و برف هر سال از سال پيش * فزونى همى جست و گرديد پيش
چنان برف باريد بر كوه و دشت * كه برف از سر نيزهها « 1 » درگذشت
بسا سالها ، برفها شد پديد * كه ده ماه چشمى زمين را نديد
دو ماه دگر جاى خشكى نبود * زمين را ز بس برف و يخ گل نمود
هم از دشت برگ و هم از كوه شخ * تبه گشت هر ساله از برف و يخ
ز آذار « 2 » مه تا به اردى بهشت * هر آنكس در آنجا بشد جان بهشت
ز رفتار اختر در اين چرخ پير * همه سردسيرى شود گرمسير
بشد مردم لار رى در ستوه * ز سرما و برف و يخ دشت و كوه
پراكنده شد مردم لار رى * شكايت كنان تا به درگاه كى
بگفتند ما را به جائى ببر * كه از برف و سرما نباشد خبر
نه از چشمه و جو ، نه از آب رود * كه هرگز از اينها نبرديم سود
شهنشه به فرمان گزاران بگفت * خرد را به دانش بياريد جفت
چنين جا كه خواهند اين مردمان * در ايران اگر هست بدهيدشان
بگفتند در كشور فارس هست * چنين جا كه دل خواه اين مردم است
همانجاست كز تابش آفتاب * شود جانور در تموزش كباب
همانجاست كاندر زمستان مجو * در او آب سردى مگر آرزو
در او آب جارى نديده است كس * مگر ز آسمان آب باران و بس
در آن جاى شبها به هنگام دى * چو روز تموز است در لار رى
ز خرداد مه تا سر مهر ماه * ز باد سمومش شود جان تباه
جوانى پس آيد در او پنجگاه * ز آبان مه تا به اسفند ماه
ز هر گوشهاى لاله و ضيمران * به هر شاخهاى مرغكى نغمهخوان
در اين پنج ماهه بود چون بهشت * كه سرما و گرما در او پا نهشت
سه ماه دگر باشدش در ميان * كه اعراف گويندش اين مردمان
در آنجا بسى كوه و صحرا بود * ز يك جانبش آب دريا بود
بجز كشت ديمى در او كشت نيست * ز يك تخم صد ميدهد تا به بيست
هامش
( 1 ) . در متن : ( نيزها ) .
( 2 ) . در متن : ( آزار ) : آذار : ماه ششم از ماههاى سريانى ، ماه اول بهار .