تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1109

مساهمون:

ص١١٠٩
عمره و شوط « 1 » مىبرم من به طواف قبله‌اى * گو به مناسك حجم ، خضر شود به رهبرى خاصه امير پردلى پر فكرى توانگرى * آنكه به چنبر آورد گردن چرخ چنبرى نام محمد و على يك شد و گشت نام او * يعنى از اين دو نيستش با كس ديگرى سرى در بر خلق او خجل ، نافه مشك تبتى * پيش قيام او دو تا قامت سرو كشمرى هر كه فروغ رأى او راه كند به خاطرش * تا به ابد ز چشم او مىبشود نهان پرى يك‌سر موى هر كه را هشت به دل خلاف او * هر سر موى او كند بر رگ جانش نشترى اى بر رأى تو خجل آينه سكندرى * آينه كيست تا كند رأى ترا برابرى عيد خوش است و روز خوش خوش‌گذران و خوش‌بزى * كز تو به پاست كشورى از تو رضاست لشكرى در همه عمر خويشتن راه كرم سپرده‌اى * به كه بجز ره كرم باقى عمر نسپرى نام در اين جهان بمان خير در آن جهان فرست * تا ز صراط زودتر از همه كس تو بگذرى زنده نمانده تاكنون هيچ تو دانى از كجاست * ذكر خوش سبكتكين « 2 » نام نكوى سنجرى مانده اثر ز سنجر از مدح معزى و بود * نام سبكتكين به‌جا از سخنان عنصرى زآن دوسخى ، دو مدح خوان ، عهد تو است [ و ] دور من * من به سخن فزونترم تو به سخا فزونترى تا سپرند اختران راه بر اوج آسمان * پشت نه آسمان چنان خم به درت به چاكرى عيد چنين مباركت ، ظل خدا تباركت * در گهر بلاركت خصم ترا توانگرى
و تمام اين قصيده ، شصت و پنج بيت است .
از دور آسمان وز « 3 » تقدير دادگر * پايم چسان خلاص و نمايم چسان حذر
هامش
( 1 ) . شوط به معنى طواف كردن ، گرد گشتن . ( 2 ) . مقصود پسر سبكتكين محمود است . ( 3 ) . در متن : ( در ) .