تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1111

مساهمون:

ص١١١١
ترا تا چهره نغز و دلفريب است * مرا ، دل ريش و خاطر ناشكيب است مگر دادى به زلفت ره صبا را * كه امروز اين چنينش بوى طيب است دل اندر زلفش ار گم شد عجب نيست * شب تار است [ و ] آن مسكين غريب است دريغ از دور گل و اين مدت عمر * كه پاى هردو يكسان در ركيب است « وفا » آن نغمه كز دل غم زدايد * ره عشاق و بانگ عندليب است
ارباب نظر غير رخ يار نخواهند * وز يار بجز جلوهء ديدار نخواهند پويان و دوان از پى يارند به هر سو * وين قافلهء گمشده سالار نخواهند مستسقى و عطشان وصالند و ليكن * جز جام شهادت به سر دار نخواهند گر تير بلا بارد و گر بيلك بيداد * از سينه سپر ساخته زنهار نخواهند ما عاشق داميم ولى حيف كه خوبان * لاغر چو « وفا » صيد گرفتار نخواهند
كوى مغان كجاست كه رو سوى وى كنم * تا شستشوى خرقه مگر ز آب مى كنم زاهد به وعظ و نى به فغان است و زين ميان * بر وعظ گوش يا كه به افغان نى كنم بر چنگ كش بريشم و جام شراب ده * تا قصه‌ها ز جام جم و تاج كى كنم مست است يار و خلوت ، بىمدعى « وفا » * امروز حاصل ار نكنم كام « 1 » كى كنم
ما نه تيغى نه سپاهى نه سنانى داريم * هم نترسيم ز كس تا كه زبانى داريم گو ملامتگر ما رو ز ملامت بس كن * ز آنكه ما نيز زبانى و بيانى داريم از پى دفع گزند از قد خم گشته و آه * راست انداز خدنگى و كمانى داريم ور در اين دهكده از نام و نشان مىنازى * هست شهرى كه در او نام و نشانى داريم ما ز كس باك نداريم كه صيد حرميم * وز شهنشاه ازل خط امانى داريم از غلامى در خواجه آفاق على * گرچه پيريم « وفا » بخت جوانى داريم
منم دلدادهء انده خريده * به گيتى رنگ خرسندى نديده منم آن كودكى كم دايه ز آغاز * به مقراض وفا نافم بريده بجاى شير از پستان مادر * همه زهر پشيمانى مكيده منم آن كو به ياد چشم مستى * هزاران جامه تقوى دريده مسلسل سنبلى ، خم بر خمم ساخت * بنفشه‌وار با قدى خميده دلى دارم چو مرغى نيم بسمل * ز تير غمزه‌اى در خون طپيده « وفا » جان رفت و جسمت ماند باقى * قفس بر جاى و مرغ او پريده
ز مرغى دوش دور از آشيانه * به گوشم آمد آن دلكش ترانه كه آن غافل نهد بر عيش بنياد * كه آگه نيست از جور زمانه
هامش
( 1 ) . در متن : ( كار ) .