تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1107

مساهمون:

ص١١٠٧
و اين چند بيت از ديوان غزليات آن جناب تيمنا نگاشته گرديد :
اى ز شوقت در دل من خارها * وى ز لطفت خارها ، گلزارها « 1 » گر اميد وصل باشد عاقبت * سهل باشد در رهت دشوارها بر سرم بگذر كه دارم در نظر * غير جان دادن به راهت كارها در ميان ما و شادى جهان * روزگار از غم كشد ديوارها مىكشد بهر تو اى گلرخ « نياز » * از رقيبان اينهمه آزارها
تا نگيرد لشكر غم سربسر ملك جهان * ره نيابد در دل اين رندان عشرت پيشه را هر دلى را كاندر او غم ريشه محكم كرده است * جز مى از جا برنيارد كند هيچ اين ريشه را كى به عشق افسانه گشت از چاره‌پردازى « نياز » * گر نمىزد عاقبت فرهاد بر سر تيشه را
افغان كه چون نهال اميدم به‌بر رسيد * جانم رسيد بر لب و عمرم به‌سر رسيد سيلاب اشك سد رهم شد به كوى دوست * بنگر چها كه بر من از اين چشم تر رسيد اى مرغ دل ز بىپرى آسوده‌اى كنون * پروانه را نگر كه چه از بال‌وپر رسيد
رهزن من زلف يار ، رهبر من بوى اوست * بتكده‌ام كوى دوست ، قبلهء من روى اوست زاهد و طوف حرم ، برهمن و سومنات * سجده‌گه عاشقان ، طاق دو ابروى اوست روضهء دار السلام گر نبود ميكده * چشمه كوثر روان بهرچه از جوى اوست دام دل هوشمند ، دانه خال وى است * گردن جان را كمند ، سلسله موى اوست يار ندارد « نياز » ميل به خشم و به ناز * با تو اگر شد چنين از تو نه از خوى اوست
امروز كه يار ، يار ما نيست * جز مرگ علاج كار ما نيست در وادى عشق خوبرويان * جز كشته شدن شعار ما نيست برق ارچه بسوزد عالمى را * همچون دل پرشرار ما نيست با لاله‌رخان وفا نبوده است * يا بوده به روزگار ما نيست با خسته‌دلان تفقد و لطف * رسم است كه در ديار ما نيست صيدى چو « نياز » لاغر و زار * شايسته شهسوار ما نيست
اكنون كه گل نشست بر اورنگ خسروى * مىخور به روى يار به آهنگ پهلوى « 2 » ساقى بيار باده كه هر دم نسيم باغ * خوش مىكند حكايت انفاس عيسوى پر كن قدح ز باده كه شايد دمى مرا * بخشد فراغتم ز املهاى دنيوى اى دل ز فكر تفرقه خاطر نگاه دار * خواهى ملول گشت كه اين نكته بشنوى
هامش
( 1 ) . در متن : ( گلذار ) . ( 2 ) . به استقبال از غزل خواجه شيراز است به مطلع :بلبل ز شاخ سرو به آهنگ پهلوى * مىخواند دوش درس مقامات معنوى