و اين چند بيت از ديوان غزليات آن جناب تيمنا نگاشته گرديد :
اى ز شوقت در دل من خارها * وى ز لطفت خارها ، گلزارها « 1 »
گر اميد وصل باشد عاقبت * سهل باشد در رهت دشوارها
بر سرم بگذر كه دارم در نظر * غير جان دادن به راهت كارها
در ميان ما و شادى جهان * روزگار از غم كشد ديوارها
مىكشد بهر تو اى گلرخ « نياز » * از رقيبان اينهمه آزارها
تا نگيرد لشكر غم سربسر ملك جهان * ره نيابد در دل اين رندان عشرت پيشه را
هر دلى را كاندر او غم ريشه محكم كرده است * جز مى از جا برنيارد كند هيچ اين ريشه را
كى به عشق افسانه گشت از چارهپردازى « نياز » * گر نمىزد عاقبت فرهاد بر سر تيشه را
افغان كه چون نهال اميدم بهبر رسيد * جانم رسيد بر لب و عمرم بهسر رسيد
سيلاب اشك سد رهم شد به كوى دوست * بنگر چها كه بر من از اين چشم تر رسيد
اى مرغ دل ز بىپرى آسودهاى كنون * پروانه را نگر كه چه از بالوپر رسيد
رهزن من زلف يار ، رهبر من بوى اوست * بتكدهام كوى دوست ، قبلهء من روى اوست
زاهد و طوف حرم ، برهمن و سومنات * سجدهگه عاشقان ، طاق دو ابروى اوست
روضهء دار السلام گر نبود ميكده * چشمه كوثر روان بهرچه از جوى اوست
دام دل هوشمند ، دانه خال وى است * گردن جان را كمند ، سلسله موى اوست
يار ندارد « نياز » ميل به خشم و به ناز * با تو اگر شد چنين از تو نه از خوى اوست
امروز كه يار ، يار ما نيست * جز مرگ علاج كار ما نيست
در وادى عشق خوبرويان * جز كشته شدن شعار ما نيست
برق ارچه بسوزد عالمى را * همچون دل پرشرار ما نيست
با لالهرخان وفا نبوده است * يا بوده به روزگار ما نيست
با خستهدلان تفقد و لطف * رسم است كه در ديار ما نيست
صيدى چو « نياز » لاغر و زار * شايسته شهسوار ما نيست
اكنون كه گل نشست بر اورنگ خسروى * مىخور به روى يار به آهنگ پهلوى « 2 »
ساقى بيار باده كه هر دم نسيم باغ * خوش مىكند حكايت انفاس عيسوى
پر كن قدح ز باده كه شايد دمى مرا * بخشد فراغتم ز املهاى دنيوى
اى دل ز فكر تفرقه خاطر نگاه دار * خواهى ملول گشت كه اين نكته بشنوى
هامش
( 1 ) . در متن : ( گلذار ) .
( 2 ) . به استقبال از غزل خواجه شيراز است به مطلع :بلبل ز شاخ سرو به آهنگ پهلوى * مىخواند دوش درس مقامات معنوى