كمان ابروى ما پروا ندارد * كه تير آهى آيد بر نشانه
كجا اى دل شوى آسوده خاطر * نگيرى تا كنار از اين ميانه
كجا مطرب كه تا شعر « وفا » را * سرايد با دف و چنگ و چغانه
اى خداوندى كه عالى درگهت * كرده « 1 » بس حاجت ز محتاجان روا
خاكى ار آيد برون از دست تو * در شرافت به بود از كيميا
دو زبان هر خامه را دانى ز چيست * كز يكى مدح آرد و از يك هجا
خدمتت را تاكنون كلك « وفا » * يك زبان بود از سر صدق و صفا
آن زمان خواهم به دستورى تو * تا به گزلك بر شكافم خامه را
گر فرع فزون نديدى از اصل * در بزم غذاى آن فلان بود
يك سفره و صد هزار وصله * يك كاسه و صد هزار كنكو « 2 »
زين ستمكار دل آزار سپهر * چون « وفا » ديگرى آزرده نگشت
ما گذشتيم ز دنيا و دريغ * كس ندانست كه بر ما چه گذشت
دريغا ز آن لب شيرينتر از نوش * كه ناگه از سخن گرديد خاموش
دريغا بايدش بر خاك سودن * رخى كز برگ گل بودش بناگوش
بر آن آغوش و سر ، آخر دريغا * كفن بستند بر جاى سر آغوش
الا اى نخل اميدم كجائى * چرائى از من دل خسته روپوش
چه شد آن خواب نوشين تو با ما * كنون تو خفته ما با خواب خرگوش
مرا تنها گذارى ؟ يارى اين است ؟ * كشم آنگه گليم خويش بر دوش
مرا همراه بر ، يا خويش باز آى * كه بىتو مىزند خونين دلم جوش
چو تنها بستى از اين خاكدان رخت * مرا كردى به صد محنت همآغوش
« وفا » بنوشت تاريخ وفاتت * « عزيزان را چرا سازى فراموش » : ( 1252 )
گشتيم بسى بيهده از شهر به شهر * گه صلح به « اين » مان و گه با « آن » قهر
دوران به مراد ما نشد تا آخر * دهر از سر ما گذشت و ما از سر دهر
از خلق نهنگ رو ، پشيزى مطلب * وز چرخ پلنگ خو ، مويزى مطلب
با پست « 3 » جوين پرسبوست خوش باش * وز اين در و آن در ، آرد بيزى مطلب
و ديوان كليات قصائد و غزليات و قطعات و رباعيات جناب حاجى ميرزا بزرگ « وفا » تخلص نزديك به پانزده هزار بيت است .
هامش
( 1 ) . در متن : كرچه
( 2 ) . و كذا فى الاصل . شايد ( صد هزار كان بود ) باشد .
( 3 ) . ( به كسر يا فتح اول ) : هر نوع آرد ، بوداده .