هرجا كه دل گرفت مرا گفت هين وطن * هرجا كه دل شكفت مرا گفت هين سفر
آنم كه گفتمى كه يكى مرد يك فنم * در هر فنى كه خلق بر اويند مفتخر
گفتم ز ابن مقله « 1 » برد خطم آبرو * نظمم به جان عنصرى اندر زند شرر
سقراط و جاثليق « 2 » ز دار الشفاى من * بر ضعف دل برند به در يوزه گلشكر
بر طب شريك « 3 » من نبدى كس و گر بدى * يك تن مسيح بود و به اعجاز دادگر
اقبال چون نبود از اين نقشها چه سود * هم جهل به ز دانش و هم عيب از هنر
هركس به هند آمد ، اندوخت گنج و مال * من واهواه مىبرم از اين سفر ، ثمر
تحسين مرا نهوجه خوراك است و نه لباس * تحسين نه كاه اسب شود نه شعير خر
آن را كه سر فراختم از مدح بر فلك * خواهد همى به چاه مذلت مرا مقر
رويش نديدم آنكه ز من به شدش مرض * نامم نبرد آنكه ز من گشت نامور
آنم كه بود درگه من مفخر شهان * نى از هنر ز دولت آباى نامور
اى رفيقان ز روز خوش فرياد * كار من با شب فراق افتاد
گشت اقبالم از جهان ادبار * شد رواجم ز دور چرخ كساد
اخترم از زمانه كرد غروب * دولتم از ستاره رفت به باد
مادر روزگار پندارى * مرمرا از براى محنت زاد
روز عيش و خوشى مبدل شد * به شب هجر و ناله و فرياد
سيمرغ قاف را به سنان « 4 » گر كنم شكار * مقهور آسمانم و مجبور روزگار
صدبار همچو بيژن گشتم اسير چاه * صدبار همچو بهمن رفتم به كام مار
گاهى به هفتواد زده اردشيرسان * گاهى به هفتخوان شده اسفندياروار
فرزين شود سوار چو شد هفت خانه سر * هفتاد ملك گشتم و شخصم نشد سوار
اختر چو دشمن است چه سقسين « 5 » چه كاشغر * گردون چو ريمن است چه روم و چه زنگبار
هر كه دل داد چو من شاهد بازارى را * گو قرين شو همه شب تا به سحر ، زارى را
تارى از چين سر و زلف تو گر دست دهد * طبله بر باد دهم نافهء تاتارى را
هرچه در دست توان داشت ز بيگانه نهان * غير اين درد جگر [ خواره ] « 6 » گرفتارى را
غير عاشق كه نهد بار گران بر سر بار * هر كه ديدم همه جويند سبكبارى را
جز « وفا » كو به سر كوى تو از جان بگذشت * كس ندانم كه به سر برد وفادارى را
هامش
( 1 ) . ابو على محمد بن مقله وزير متولد 272 هجرى قمرى ، متوفى دهم شوال 328 مبتدع و مخترع رسم خط بديع است و پيشواى خطاطان كه بر دست او و برادرش خط كوفى به شكل معروف زمان ما درآمده است . ( اطلس خط ، ص 296 )
( 2 ) . در متن : ( جاسليق ) .
( 3 ) . در متن : ( حشريك ) .
( 4 ) . در متن : ( بستان ) .
( 5 ) . نام ولايتى از تركستان :گويند كه در سقسين تركى دو كمان دارد * گر زين دو يكى گم شد ما را چه زيان دارد( مولوى )
( 6 ) . در متن : كاره ، خار .