تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1046

مساهمون:

ص١٠٤٦
را در اصفهان گذاشت و بعد از ورود هواى اصفهان هم ناسازگار آمد ، پس تشريف فرماى شيراز جنت طراز كه موطن اصلى اجداد جنات مهاد آن جناب بود گرديد و در محله بازار مرغ شيراز ، خانه‌اى كه لايق آن بزرگوار بود خريده ، چندان توقفى نفرمود كه نداى
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً
« 1 » را به گوش هوش شنيده ، داعى حق را لبيك اجابت گفته در شهر ذى حجه سال 1118 به روضه رضوان خراميد و جسد پاكش را در بقعه حضرت سيد مير احمد مشهور به شاه چراغ عليه السلام مدفون نموده‌اند و تاريخ وفاتش را « سر مقر شيراز » گفتند و اسامى كتابهاى مؤلفه و مصنفه آن جناب ، قدس سره بر اين وجه است : شرح صحيفه سجاديه : مشهور به رياض السالكين و كتاب طراز اللغة و كتاب شرح صمديه در علم نحو ، صغير و وسيط و كبير و كتاب شرح ارشاد و كتاب درجات رفيعه در طبقات شيعه و كتاب انوار الربيع و كتاب سلافة العصر در محاسن اهل عصر و كتاب زهره در علم نحو و كتاب تذكره و ديوان شعر عربى حاصل از ذهن نقاد و طبع وقاد آن جناب قدس سره و نظم كتاب كافيه و كتاب احوال صحابه و تابعين رضوان اللّه عليهم كتاب سلوة الغريب كه در مسافرت خود از مكه معظمه به هندوستان نوشته است و رسائل متفرقه و غنية الاغانى در معاشرت اخوان و چند شعر از اين كتاب را تيمنا و تبركا نگاشته آمد تا شنوندگان را در گوش و نيوشندگان را مزيد هوش گردد : بسم اللّه الرحمن الرحيم
يقول راجى الصمد * على بن احمد « 2 » حمدا لمن هدانى * بالنطق و البيان و اشرف الصلاة * من واهب الصلات على النبى الهادى * و آله الامجاد و بعد فالكلام * لحسنه اقسام
هامش
( 1 ) . آيات 27 و 28 سورهء مباركه الفجر : اى نفس قدسى مطمئن و دل آرام ( به ياد خدا ) امروز به حضور پروردگارت باز آى كه تو خشنود و او راضى از تست . ( 2 ) . چنين گويد اميدوار به رحمت خداوند ؛ على فرزند احمد ، سپاس خدائى را كه مرا به نطق و بيان رهنمون گشت و گرامىترين درودها از خداوند عطابخش بر پيامبر راهنما و خاندان بزرگوارش . اما بعد ، زيبائيهاى سخن را گونه‌هائيست . گفتار را شيوه‌هائيست در جد و هزل . روايت شعر اديب برهنه را زيور بخشد و فرد پست را برافرازد و پايمردان را گرامى دارد . غم را بزدايد و ياران را شادمان كند ، بد دلان را به اقدام انگيزد و خشمگينان را مهربان سازد . اين ارجوزه ( شعرى كه در بحر رجز باشد و عموما كوتاه وزن ) كه در نوع خود كوتاه است ، واژگانى تازه دارد و از بر - كنندگان را آسان باشد . ابيات آن كوتاه است گرچه كوتاهى درخور آن ابيات نباشد . در سور دوستان معانى فراوانى را در آن درپيوستم . محاسن ادب را بر خردمندان بازگو كند . زيرا خوش چيزيست كه ده نفر بر آن دست ندارند كه بيشتر ياران در اين روزگار و زمان همنشينىشان دوروئى است و از زيور همدلى برهنه . ظاهر آن برآراسته و نهاد آن آلوده . بلى چنين است همنشينى اينان كه در اين‌روزگار بينى . پس هرگز بر هيچ دوستى اعتماد مكن و اگر سر مصاحبت داشتى ابزار آن بساز و اگر دانش آن و حدود و رسوم آن را خواهى آن را از اين شعر تازه و كوتاه من برگير . كه آن تو را بسنده است و شرحى بارور دارد . آن را براى دستيابى به معانى مورد نظر تفصيلى شايسته دادم . چون ياران از نظم آن شگفتى نموده به طرب آمدند ، آن را در محفل دوستان غنية الاغانى ( بىنياز كننده از الحان ) ناميدم .