و استكشاف پادشاهى از حالات خيريت دلالات ، نواب معزى اليه آثار بزرگى دنيوى و اخروى را مشاهده فرمود و چون حضرت پادشاه را پسرى نبود آن جناب را در رتبهء فرزندى آورده ، دختر نيك اختر خود را به ازدواجش درآورد ، پس امارت و وزارت و احكام مملكتى را در كف كفايتش گذاشت و نواب ميرزائى ، مرجع و ملجأ علما و مشايخ و سادات و بزرگان و حاجتمندان اكناف بلاد مسلمانى گشته ، هريك را به اندازه مرتبه از نتائج افكار ابكار علميه خود بهرهمند و از خواسته خاصه بىنياز مىفرمود و خط نسخ بر محاسن صاحب ابن عباد و خصائل معن بن زائده كشيد و نواب معزى اليه علاوه بر مفاخر دنيوى و اخروى به حليهء شاعرى محلى بود و صاحب ديوان عربى است و چندين قصيده و قطعه و تغزل و دوبيتى او را حضرت مغفرت مآب ميرزا سيد على خان در كتاب سلافة العصر و سلوة الغريب نقل فرموده است و چون به لغت عرب بود جز اين سه فرد نگاشته نگرديد :
خلت خال الخد فى و جنتها * نقطة العنبر فى جمر الغضا
دامت الافراح لى مذ ابصرت * مقلتى صبح محيا قداضا
هامت العين بها لما رأت * حسن وجه حين كنا بالاضا « 1 »
و در سال 1085 مطابق با « حزن عظيم » در شهر حيدر آباد دكن به روضه رضوان خراميد و مزار فيض آثارش ، زيارتگاه اهل آن ديار است .
و خلف الصدق نواب غفران مآبى است : مرتضى ممالك اسلام ، مقتداى اكابر علماى عظام ، علامه هدى ، نسابهورى ، شرف ابناء رسالة ، زبده ابيات جلاله ، قدوهء زمرهء علويه ، اسوهء عترت نبويه ، طره ناصيه سيادت ، غره جبهه سعادت ، امام بن امام و همام بن همام ، سلطان افاضل ، فارق حق و باطل ، اعلم علماء مشارق و مغارب ، مجتهد بالاستحقاق در جميع مذاهب ، صدر امت باهره ، بدر ملت زاهره ، حاوى اصول و فروع ، حافظ حدود معقول و مشروع ، استاد مفسرين ، شيخ محدثين ميرزا سيد على خان صدر الدين حسينى حسنى مدنى مكى شيرازى .
سلطان اهل علم و امام هدى كه هست * ارباب فضل را به جناب وى التجا
هو البدر فضلا و الكرام كواكب * فشتان ما بين الكواكب و البدر « 2 »
در سال 1052 در مدينه طيبه متولد گرديد و لفظ « بىغم » را تاريخ ولادت آن بزرگوار شمردهاند و مدت 14 سال در مكه معظمه نشو و نما يافت ، آنچه را لايق بود تحصيل فرمود و در سال 1066 از مكه معظمه به حيدر آباد دكن برفت و در خدمت پدر بزرگوار خود و جماعتى از علماء و مجتهدين و محدثين و حكماء رياضيين و شعرا و ادبا و لغويين كه در خدمت والد ماجدش در مهد آسايش غنوده بودند ، مراتب كماليه را از هر فنى آموخته ، به اندك زمانى سرآمد فضلاى عصر خود گرديد ، پس عمر گرامى را در حل مسائل و كشف قوانين غوامض علميه صرف نموده ، در انواع علوم و كمالات به اعلى درجه رسيد و شاهد اين مقام كتب مصنفه
هامش
( 1 ) . خال گونهاش را بر چهره ، نقطهاى از عنبر پنداشتم بر اخگرى فروزان از چوب غضا ( غضا چوبى است كه آتش آن پر دوام و طبعا بسيار فروزان باشد ) از آنگاه كه چشمم دميدن بامداد رويش را ديد ، شادىهايم پايا گشت ، چون در ( اضا ) بوديم ، ديدگانم حسن رويش را دريافت و روى سرگردان ماند .
( 2 ) . در فضيلت او ماه تمام است و بزرگان به اختران مانند ، شگرف فاصلهاى است ميان ماه تمام و اختران .