تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 2128

مساهمون:

ص٢١٢٨
ها ، همه با آن بت دلجوى كن
1129
هدهد دستار بسته به زير شاخ
1016
هر آنچه ديده شود هست ترد ايشان خرد
1394
هر آنكس كز آن تخمه آمد به مشت
150
هر باغبان كه گل به سوى برزن آورد
901 ح 1
هر بد كه ميكنى تو مپندار كان بدى
848
هر تعين با تعين در جدال است و نبرد
1004
هر چند سزاى عاصيان سوختن است
961
هر چند كه مشكل بود الزام تو ليكن
1569
هرچه پنهانى شدش آموخته
1675
هرچه را در دفترى بنگاشتى
1675
هر چيز كز آن بتر نباشد
269 ح 7
هر چيز كه آن خلاف رأى تو بود
1154
هر دم عبور قافله ممكنات بين
1511
هردو سه روز و پاره‌اى از اثر ستاره‌اى
1289
هر روز خيزم از هوس عشق سوى دوست
1179
هر روز يكى ملك بگيرى و ببخشى
1062
هر ساعت اندر محضرى ، بگشوده از دانش درى
1514
هر سحرى كه بگذرد باد صبا به كوى تو
1011
هر سلسله و طريقه ديديم ولى
1160
هر سر پى تاريخ او قاآنى آمد راز جو
1279
هر كجا بىهنرى هست هست به او مىبخشند
1142
هر كجا پوئى ز مينا خرمنى است
1431
هر كجا لشكركشى بر عزم هيجا
1570
هركس به در ميران بنشسته طرب گيران
1010
هركس كه ديده جلوه و طور و اداى تو
1515
هركس كه ز دل نقش وفاق تو فرو شست
1061
هركسى را كار خويشش بار خويش
1154
هر كه با فولاد و بازو پنجه كرد
702
هر كه پندت نشنود پندش مده
1076
هر كه دردى بر دل از يارى ندارد مرد نيست
1185
هر كه را زلف چو زنجير تو ديوانه كند
1177
هر كه شد سوختهء عشق ننالد ز فراق
945
هر گلى گونه گونه از رنگى
1314
هر لحظه ز من روايتى مىشنوى
1179