تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 2125

مساهمون:

ص٢١٢٥
نفوس ناقصين را تا بپيرايد ز آلايش
1448
نقاب زلف به يكسو
1171
نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان
53 ، 79
نقص اگر ديد ابو جهل نبود آن ز نبى
1156 ح 3
نكند حادثه دور فلك تأثيرى
958 ، 1174
نكند عاقل مستى ، نخورد دانا مى
391
نكوخواه مردم شود بختيار
68 ، 430
نكوكار بودند و نيكو خصال
1572
نگاشت كلك صبا از برابرى تاريخش
670 ح 3
نگذارم كه كند جز تو كسى جا بدلم
1129
نگشتند از او باز چون طوس و گيو
1473
نگشود ز كار دل به اينها گرهى
1439
نگه كرد ز مهر هركس را نديد
164
نگين دولت و دين رفته بود چون از جاى
538
نماند در اوايل جز در سه گاه
1503
نمانده هيچ از آن و صفها ز كم
1230
نمودند اين مردمش اختيار
1505
نمودى بسى كارهاى سترگ
1584
نواى بلبلان از دل برد غم
938
نواى بلبل و آواز دراج
1299
نوباوهء ديگر كه مرا خواجهء والاست
1062
نوبت به من افتاد بگوئيد كه دوران
538
نوبهار از پس دى باز چنان باغ آراست
1286
نوبهار است همانا همه ساغر گيريم
1447
نور و ضيا ز راى كسى كسب كرده‌اى
1398
نورى از آستان تتق بسته به بام خانه‌ام
1013
نوشت كلك صباحى ز قصر سلطانى
630
نوشته بر درش استاد اين فن
1155
نو عروس مملكت پيوسته بادا
1571
نهادند زير اندرش تخت زر
274
نه ارزن نه ماش و ذرت نى عدس
1503
نه از چشمه و جو نه از آب رود
1504
نه از يوسف نشان ديدم نه از يعقوب آثارى
354
نهال عمر به بازار روزگار مخواه
739
نهال ، گوى زرآورده بار ، از نارنج
1387