تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 2126

مساهمون:

ص٢١٢٦
نه ايسا بود و نه زرهون نه عيسى و نه انگليان
1284
نه بر باد رفتى سحرگاه و شام
263 ح 1
نه به خود بنگرد نه جانب كس
1165
نه به ديگران بنازم بخداست ديده بازم
1021
نه پاى رفتنم اكنون نه بال پرواز است
1427
نه پايى كه گامى گذارم
971
نه تنها خاكيان را از جمالش وجد مستيها
947
نه چون من كند به هركس كه رسد شكايت از من
1445
نه خود سرير سليمان به باد رفتى و بس
263
نه ز موج بحر ترسم نه ز انقلاب دريا
1013
نه سيب زمينى ، خيار و كدو
1503
نه شلغم نه ترب و چغندر ، گرز
1503
نه عجب بود اگر من دل هوشيار دارم
1021
نه عجب بود كه نسرين فلك شكار سازم
1013
نه كار كج جهان را تو راست تانى كرد
204
نه كره را گرم تك و دو كنى
1512
نه منم آن بلبل دستان زن باغ سخن
973
نه نوشيدنى نوش جانم شود
1052
نه هراس دوزخ و نى هوس بهشت ما را
1510
نه همين است غمم كو ز غمم بىخبر است
1403
نيابد نوش كس بىآفت نيش
1401
نى اثر از لات ماند و نى ز عزى
1090
نيامد و با هيچگه در دولار
1505
نيايد از كف او قبضه بيرون
1155
نيست در آن واهمهء ريب و شك
1569
نيستم پسته كه گر خندم خوشدل باشم
1079
نيستم معتقد تقوى خود در ره دوست
1160
نيكخواهت سرنگون اما به بزمت
1570
نيك و بد از ستاره چون زايد
67 ، 300
نيم نانم نى و بدنام سنان
1179
نىنى هنرور شاعرى ، فاضل حكيمى ماهرى
1514

و

و آن برگهاى بيد تو گوئى كسى به قصد
1388