تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 2130

مساهمون:

ص٢١٣٠
همه از نور حق سرشته به گل
1165
همه پارس او را شده چون رهى
145
همه تارى از او گردون همه تيره از او هامون
1420
همه چامه گر سوفرا را ستود
158
همه خلعت و صفائى كه خليل را سليلى
1013
همه خندان ، همه چابك ، همه چست
1262
همه خواهان يك مقصد همه جوياى يك منزل
946
همه دشت و كوه و وهاد و تلال
1503
همه شب به چرخ ناهيد سرايد اين ترانه
1013
همه قبيلهء من عالمان دين بودند
1169
همه لقمه شكر نتوان فرو برد
967
همه ماهى او قزلاله بود
1503
همه ميانش لاله همه ميانش گل
1243
همى به جهد بر آن شكل دوختم ديده
1337
همى تا به مردم ببندى ميان
1585
همى رفت شادان به اصطخر پارس
148
همى رفت و مىگفت پژمان به تيغ
594
هميشه تا كه ملال است منتهاى فراق
1337
هميشه مرده‌پرست اهل خاك ايران است
1394
همى نشاط كند بلبل اندر او گوئى
1418
همين شب بباريد برفى به كوه
1503
« هنر » زد نوبت ختمى و شد تاريخ اين انشا
1285
هنگام كرم بخشى صد پشتهء گوهر
1062
هوا آنچنان خوش كه در فرودين
1503
هوا بر سبزه گوهرها گسسته
1299
هوا ساقى و خار و گل قدح نوش
1266
هوا سيد شريف آن بحر ز خار
1140
هوا شد چنان ز آسمان كبود
1504
هوى حقيقى است كه با لذات هوست
1569
هيچ روز از سوى مشرق برنيامد آفتاب
1447
هيچ‌كس چون من نقاب از روى معنى برنداشت
1447
هيچ نه در محمل و چندين جرس
964
هىهى گل است اين كاين چنين ، سرخوش به بازار آمده
1513
فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 2130 | ميرزا حسن حسينى فسايى / منصور رستگار فسايى