تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 2124

مساهمون:

ص٢١٢٤
نخل قدش كه از چمن جان برآمده
1176
نخواستم كه شود راز عشق پنهان فاش
1427
ندارد پشه خود پاى سكون با جنبش صرصر
1283
ندانم از لب لعلت چه بشنيد
1286
ندانم خود كه اى « صحبت » در اين بزم
1515
ندانم در رهت زين پس چه بازم
1427
ندانم كس نشانى يافت از آن
947
ندانم گرچه هر دم رنگى از خم عيسى گردون
1282
نديده در او هيچ ديوار كس
1503
نديدم در دشت و كوهش درخت
1503
نديديم كشتى نه كهنه نه نو
1503
نذر كردم كه گر اين غم بسر آيد روزى
1163
نراد دغل باز جهان روز و شبان
920
نرگس ار ديده فرو دوخت بر آن گل خنديد
1131
نرگس تازه ميان مرغزار
1431
نرگسش همچو عاشقان بيدار
1235
نرگس مستت اى پسر گشته ز ما خرابتر
1018
نرگس ميان باغ تو گوئى درم زنى است
1388
نرگس و مورى بسان عاشق و معشوق
1016
نرم نرمك هشته درع مير را زير كلاه
1129
نسيم او همه دلكش‌تر از نسيم بهشت
1387
نسيم روضه شيراز مشكبو گرديد
1077
نشان خاك نوشتم ز گريه در عالم
1245
نشانده باد شكوفه ز شاخ بر لاله
1243
نشان نماند ز تمغا به غير آن داغى
72 ، 409
نشانيد سهراب پيران به پيش
1584
نشستنگه آن‌گه به اصطخر بود
147
نشوى محرم اسرار سراپردهء عشق
942
نصيب جان هركسى نيست ورنه
1131 ح 2
نظر كردم از منظر شاهدان
1516
نظم موزونش كه گفتى رشته در و گوهر است
1399
نظير خويش نه بگذاشتند و بگذشتند
960 ، 1146
نعل اسبت گوشوار گوش گردون
1570
نغمه عشق است نه ذكر سروش
1512
نغمه سرد و اندام گشته چو يخ
1052