تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 2098

مساهمون:

ص٢٠٩٨
دل غمين به وصال بتى ز نو شاد است
917
دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت
898 ح 3 ، 1163
دلم چو عشق زليخا نشسته در خلوت
1174
دلم چو غنچه نهان خواست سال تعميرش
76
دلم را از وطن شوق جدايى
1155
دل مرد برنا ( اردشير ) شد از ماه تيز
142 ، 143
دليل دگر شخص لارى بگفت
1505
دما ميل من چون بواسير شد
1052
دم روح القدس شد با دو گلبن
938
دمى با غم به سر بردن جهان يكسر نمىارزد
1163
دنيا كه در او ثبات كم مىبينم
354
دو چشم از بلور است و دندان ز سنگ
1052
دو چشم او بود آهو ولى به گاه نظر
1446
دور از تو نگارا فرح و سوز نمانده
941
دور افكنم اين خرقه را از كف دهم اين سبحه را
1077
دو روزم غذا گر بود سرد و تر
1052
دورى تو كرده است بيمار مرا
1175
دوست جاى ديگر و من مانده‌ام در كوى دوست
1515
دوستى تا با تو اى لعبت خندان كردم
1025
دوش اين نكته چه خوش سروشم در گوش
1031
دوش شراب خورده‌ام از كف سيم ساعدى
1013
دوش گفتم با خودم امروز كيست
1082
دو عالم بر سر درياى دلها همچو خس پويان
947
دو عالم را جزاى قاتل من ده خداى من
1171
دو كف و مفاصل ز سر تا پى
1052
دولتش پاينده يا رب باد كز انعام او
1090
دولت وصل تو و رحمت مسكين هيهات
1023
دو ماه دگر جاى خشكى نبود
1504
دو نام گرامى به خود داده‌اى
1052
ديار يار مردم را مقيد مىكند ليكن
1163
دى بگفت آن شوخ دارم چند مشكل ده جواب
1077
ديد كه پسر از سر دانشورى
1088
ديدم بخواب خوش كه به من
1175
ديدم سياه روى عروسان سبز موى
1237
ديدم كه دل است مبدأ هر فيضى
1166