تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 2096

مساهمون:

ص٢٠٩٦
در سينه دلم گم شده تهمت به كه بندم
1180
در شهر سنه اردو روزى دو اقامت كرد
821
در صلح به عشرت و مدارا كوشند
1145
در طلب هر سو كمند همتى افكنده‌ايم
1090
در طول هر درج بشود كاسته ز ميل
885
در عالم بىوفا دو ديديم بسى
1169
در عرض ده تفاوت چندان نمىكند
885
در عرض ميم « بخ » بود و « مح » به عرض نون
885
در عوام الناس غوغا مىشود
1076
در عهد سلطنت شاه شيخ ابو اسحق
78
در عين ثلث شصت و نه آرى تو در حساب
885
در فارس ابو الحسن مشير الملك است
1218
در فقر بديده‌ايم ما شاهى را
1160
در كعبه و دير جمله راز وى به توست
1174
در كنج هجر تا كى هر شب ز آتش دل
415
در كويت ايزدى را نبود بجز گدائى
1321
در گل ما رنگ نموده است آن
1168
در مجلس خود كس ندهد را هم از افلاس
1570
در مجلس دهر ساز مستى بسته است
302
درم داد و آمد به شهر صطخر
148
در مدح شاه دادگر ريزد ز طبعم نيشكر
1514
در مذهب هيچكس دوا نيست
1157
در معركه دو كون فتح از عشق است
1145 ، 1173
در ملك تو حاجت ترازو نبود هيچ
1062
در ملك جهان سايه الطاف عميقش
1569
در موسم نوروز زبان شد همه بيد
1195
در نمازم خم ابروى تو با ياد آمد
54 ، 79 ، 668
در وادى گمرهى به حيرت مانده
961
در هر رگش مطرب به فن
942
در هشتصد و شانزده ز هجرت
943
درهم تنيده شاخ گل و ياس و ارغوان
1565
در هواى معركه چون ابر و برقى در صفت
1157
درياب بهشت چمن و كوثر طوبى
1100
درياى اخضر فلك و كشتى هلال
301 ، 679 ، 1145
دريغ آن جهاندار با اعتقاد
329