در اين نامه من مردگان را تمام
1572
در باغ رو كه داغ نهى بر دل سمن
1512
در بر اهل نظر روى ترا نيست نظير
1091
در بر مير داورى عرض هرچه مىكنى
1011
در بلاد رى يكى ديوانه بود
1275
در بهار و در تموز و در خزان
1527
در پشت وى آسمان نمودى
1628
در پيش مثال روى تو بنشستند
1168
در جلوه شوخى پرى ، اندر روش كبك درى
1427
در جنب علو همتت چرخ
874 ح 4
در جهرم از راى زرين افكند حصنى بس حصين
1278
در چشم من است و غايت از چشم من است
1440
در چنان بيستون هفت ستون
1241
در چنان بىسكون هفت ستون
1358
در حدود رى يكى ديوانه بود
1527
در حق سر تراش اين حمام
1245 ح 2
در حلقهء گل و مل خوش خواند خواجه حافظ
859
درختش كنار و گز است و كهور
1505
درخت نارنج از خانه گوئيا شنگرف
1418
درختهاى بارور چو اشتران باربر
1431
درخور مستى ما رطل و خم ساغر نيست
1090
در دايرهء وجود موجود على است
1181
درد خود را چون كند بيدل نهان از مردمان
1099
در دلم بود كه بىدوست نباشم ليكن
1162
در دور داراى زمين ، در عهد خاقان زمان
1278
درد و غم و بند من درازى دارد
74 ، 264
در دولت و نعمت جهان هست زوال
1171
درد هركس را چو مىدانى و مىبخشى دوا
942
در ديده من طلعت او آينه و مهر
1062
در ديگ بلا به جوش صحبت
1510
در راه خدا تيغت صد ناحيه بدريده
1010
در رزم چو آهنيم و در بزم چو موم
252 ، 386
در ره او چو قلم گر به سرم بايد رفت
1163
در سراى مغان رفته بود و آب زده
79 ، 539